+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:44  توسط مهدی گیری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:43  توسط مهدی گیری
|
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:43  توسط مهدی گیری
|
شش مدیحه و مرثیه ی جدید و بسیار زیبا کاری از جواد مقدم
-----------------------------------------
آهنگ جدید و بسیار زیبای حامد وهابی به نام علي لاي لاي. با 2 کیفیت متفاوت
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385ساعت 0:41  توسط مهدی گیری
|
شیطان قرص ایکس می خوره مردم رو به راه راست
هدایت می کنه
عنکبوته قرص ایکس می خوره پالتو می بافه
پیرزنه قرص ایکس می خوره میگه من ترانه ۱۵ سال دارم
به یه ترکه میکن ۳ تا حیوون بگو که با خ شروع بشه میگه خر.خودم.خواهرم
از یه ترکه می پرسن دو دو تا چندتا میشه میگه ۵ تا میگه چرا ۵ تا میگه اخه علم پیشرفت کرده
یه ترکه میره مرغ داری جو میگیرتش تخم میزاره
یه روز سه نفر می رن سوار هواپیما می شن که در حین راه اولی میگه اینجا فرانسه است ازش می پرسن چرا میگه اخه دستم خورد به برج ایفل کمی جلوتر اون یکی میگه اینجا افغانستان است می پرسن ار کجا فهمیدی میگه دستم خورد به ریش بن لادن
یک همشهری در دمای ۴۰ درجه تابستان زیر لحاف خوابیده بود یکی پرسید اقا ببخشید شما ترک هستین؟گفت بله مگه از زیر لحاف هم معلوم میشه
مامور اتش نشانی رو جو میگیره میره مشعل المپیک رو خاموش میکنه
یه میخ میره عروسی اینقدر می رقصه پیچ میشه
یه ترکه پول نداشت زن بگیره ۲۰۰ تومان میده گالیلابلانکا میخره
ز یه ترکه میپرسن کجا داری میری میگه دارم بر می گردم
یه نفر پیراهن تایتانیک میپوشه غرق میشه
به ترکه می گن با سی دی جمله بساز میگه چسیدی
ترکه زنگ می زنه فلسطین می بینه اشغاله
اقا به ترکه می گن با چیپس جمله بساز میگه چیپسرخوبی
یه روز یه مرغه میره در مغاره میگه ببخشید اقا ادامس شوهر من رو دارین
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:4  توسط مهدی گیری
|
ترکه یه سکه میندازه هوا شیر میاد فرار میکنه! ترکه آشغال میره تو چشمش , سر ساعت 9 میشینه دم در! ترکه ادعای پیغمبری میکنه , میگن خب کتابت کو ؟ میگه حالا فعلاً جزوه بنویسین! ترکه میخواسته نماز بخونه میگه الحمدلله رب العالمین!!! خدایا سرتو درد نمیارم ولاالضالین! ترکه داشته راه میرفته بعد خسته میشه میدوه! ترکه میره مسابقات قرائت قرآن لباس ورزشی میپوشه! ترکه خودشو میزنه به کوچه ی علی چپ گم میشه! یه روز یه ترکه با یه قزوینیه با یه رشتیه با یه آمریکاییه با یه آبادانیه با یه عربه با یه لره با یه کرمانیه با یه انگلیسیه با یه آلمانیه با من تو رو سر کار گذاشتیم! ترکه میره بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه! ترکه 1000 تومن میندازه تو صندوق صدقات , تا غروب وایمیسته اونجا هرکی میاد پول بندازه میگه آقا برو من حساب کردم! ترکه خوابش سنگین بوده تختش میشکنه! ترکه میخواسته گردو بشکنه , گردو رو میزار زیر پاش با آجر میزنه تو سرش! ترکه تو مانور شرکت میکنه اسیر میشه! ۵ تا ترک ميخواستن برن تو کسب و کار! ۵ نفری يک تاکسی ميگيرن باهاش کار ميکنن روزه بعد ورشکسته ميکنن! ترکه ميخوره به ديوار ميگه ببخشين! تو اردبيل مانور ميزارن دشمن فرضی پيروز ميشه! ترکه از يک نفر میپرسه قبله کدوم طرفه؟ يارو ميگه از اين طرف، ترکه ميگه هنوز خيلی بايد برم؟ ترکه تو خواب از يک نفر ناجور کتک ميخوره! شب بعد با بچه محلاشون ميخوابه! ترکه دفتر خاطراتش پر ميشه ميندازتش دور! از رشتیه ميپرسن شما تو شهرتون به روز پدر چی ميگين ؟ ميگه يوم الشک! يه روز ترکه يه پليس ميکشه بعد زنگ ميزنه ۱۱۰ ميگه حالا شدين ۱۰۹ تا! رضازاده ميخواسته وزنهی 800 کيلويی بزنه شب ابولفضل مياد به خوابش ميگه ايندفعه ديگه روی من حساب نکن! ترکه شب بلال میخوره تا صبح اذان میگه! یه ترکه از یه IQ میپرسه 2*2 تا چند تا میشه ؟ طرف میگه 8 تا ! ترکه میگه برو بابا میشه 4 تا فوقش دیگه 6 تا! به ترکه میگن 2*2 تا میگه 4 تا! میگن برو بابا جکه ما رو خراب کردی! ترکه صبح از خواب بلند می شه می بينه هوا خيلی خوبه، زنگ میزنه هواشناسی تشکر می کنه! به ترکه ميگن خدا کجاست؟ نميدونم والله ولی هر جا هست ابوالفضل نگهدارش باشه! از یه بسیجی می پرسن : دو خط موازی چیه ؟ میگه : دو خط موازی دو خطی هستند که هیچ گاه بهم نمیرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبری! ترکه ميخواسته بنويسه يازده، يه 1 مي نويسه يه تشديد ميزاره روش! تركها واسه همدردي با زلزله زدگان بم همه خانه هايشان را خراب ميكنند! یه روز یه فارس میره خونه ی خدا ! خلا صه خیلی از کاراش پشیمون میشه و توبه میکنه و میگه من قسم میخورم دیگه واسه ترکا جک نسازم , همون موقع یه ترکه میزنه پشتش میگه آقا ببخشید قبله کدوم طرفه!؟ بعد فارسه رو به خونه خدا میکنه میگه: خداجون تو خودت ببین خودشون دوست دارن! من چیکارکنم! ترکه دنبال دو تا دختر میکنه ازشون جلو میزنه! به ترکه میگن نظرت درباره ی زلزله ی بم چیه ؟ میگه والا این زلزله مشت محکمی بود به دهن آمریکا! ترکه میره بهشت زیر پای مادرا له میشه! ترکه میره نماز جمعه ، جو میگیرش ، موج مکزیکی میاد! یه روز یه تركه ميره هيئت راش نميدن ، سال ديگه هيئت ميزنه هيچ كس رو راه نميده! ترکه میره تو فکر با جرثقیل درش میارن! یه ترکه میره مسابقهی قرآن خوانی، سورهی بنی اسرائیل بهش می افته انصراف میده! هر جا شنیدی "حسین حسین" میگن برو شام میدن ، ولی هرجا شنیدی "علی علی" میگن نرو دارن ماشین هول میدن! ترکه میره تیمارستان میبینه یه نفر رو سرش ذغال گذاشته! ازش میپرسه چیکار میکنی؟ طرف شلوارشو میکشه پائین میگه: بفرما قلیون! هموطن در باغ شهادت هنوز باز است! (هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران) میگن حیوانات قبل از وقوع زلزله اونو احساس میکنن؛ لطفاً خبرم کن! یادت نره هااا! بچه ميمون به مامانش ميگه مامان چرامن اينقدر زشتم مامانش ميگه اين چه حرفيه برو خداتو شكر كن كه شبيه اوني كه داره اين متن رو ميخونه نيستي! يارو كارت تلفن ميخره، فوري ميده براش پرس كنند! عروس ميره گل بچينه شهرداری ميگيردش! ترکه خودشو به موشمردگي ميزنه گربه ميخوردش! يه بار يه دزد فرار مي کنه، مي ره تو جوب میخوابه! پليسا پيداش مي کنن؛ بهشون ميگه: شما حق ندارين منو دستگير کنين؛ از اينجا مربوط به نيروي درياييه! يه بار يه مرد از حال ميره، تو پذيرايي! اگر اديسون برق را اختراع نمي کرد، چي مي شد؟ خوب يکي ديگه اختراع مي کرد! ترکه یه دكمه پيدا میکنه میبره پيش خياط، میگه آقا ميخوام براي اين دكمه يك كت بدوزيد!! یه ترکه سیگارش خاموش میشه میذاره زمین هولش میده! تركه باباشو ميكشه ميره مرحله بعد! يه تركه خبر داغ ميشنوه گوشش ميسوزه! تركه ميره مشهد امام رضا احساساتي ميشه ميگه: یا امام علي قربون لب تشنت برم پس كي ظهور ميكني؟! عربه ميره مغازه با لهجه ميگه: آقا رُبععع دارين؟ يارو ميگه: داريم، ولي نه به اين غليظي! یه ترک خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفش خريده بود، دوباره وارد همان مغازه میشه و میگه: ما باز اومديم!! احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد.. مطمئني؟ صددرصد! یه راننده كاميون به يك پيچ میرسه، دولا میشه اونو برمیداره!
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 1:2  توسط مهدی گیری
|
تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنهاي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم ! 2;واب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم! تركه ميميره، اون دنيا در حيني كه داشتن به حساب كتاباش رسيدگي ميكردن ميره پيش جبرئيل، ميگه: من از خدا يك سوال واجب دارم، ميشه برم بپرسم؟ جبرئيل ميگه: باشه، برو طبقة بالا در سمت راست، سوالت رو بپرس، زود برگرد. تركه ميره طبقة بالا، در رو باز ميكنه، ميبينه خدا پشت يك ميز نشسته داره با يكي از فرشتهها ب! 07; حساباي مردم ميرسه. خلاصه سلام ميكنه ميره جلو، ميگه: خداجان، الهي گربان او بزرگيت بشم من، الهي فدات بشم... چرا تو دنيا اين همه ترك آفريدي؟! بري تو آذربايجان همه تركند، بري تهران پر تركه، بري بلوچستان، بري شمال، بري جنوب، غرب، شرق، بازم ترك پيدا ميشه... بري آلمان بازم ترك پيدا ميشه، بري كانادا، بري آمريكا بازم ترك پيدا ميشه... بري كرة م! اه بازم ترك پيدا ميشه! آخه خداجان، واسه چي اينقدر ترك آفريدي؟! خدا يكم تركه رو نگاه ميكنه، به معاونش ميگه: اصگر... ايلده ببين اين چي ميگه بابا... هي وگت مارو ميگيرند! تركه تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. تركه شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت... ايلده ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره! تركه ميرسه سر يك صحنة تصادف، از يكي ميپرسه: ببخشيد قربان، اينجا چه خبره؟ يارو هم ميگه: هيچي آقا، اين بدبخت گوزپيچ شده! تركه ميره تو فكر، بعد يك مدت يك بنده خداي ديگه مياد از تركه ميپرسه: ببخشيد اينجا چي شده؟ تركه ميگه: ايلده منم خوب نفهميدم، نميدونم اين بابا پيچيديه گوزيده، گوزيده پيچيده، سر پيچ گوزيده؟! تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله! تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟! تركه ميميره، باباش رضايت نميده! از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني! لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدر محكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه! تركه ميگوزه، دنبال پوكش ميگرده! از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست! دزد مسلح جلوي مردي رو گرفت و اسلحه روي پيشونياش گذاشت و گفت: هر چي پول داري بده وگرنه مغزتو داغون ميكنم. مرد گفت: پول نميدهم. چون تو اين مملكت بدون مغز ميشه زندگي كرد، ولي بدون پول نميشه. دو تا كرم آباداني تو روده يك بدبختي زندگي ميكردن، يك روز يكيشون بيدار ميشه، ميبينه دومي با كت شلوار و كروات و عينك آفتابي و كيف سامسونت داره آخر روده قدم ميرنه. .ازش ميپرسه: تيپ زدي، با كسي قرار داري؟! دومي ميگه: نه ولك, با گ.. بعدي پرواز دارم! ميخواستن الهي قمشهاي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن! تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين ي! ;ك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 1:55  توسط مهدی گیری
|
تركه باباشو ميكشه ميره مرحله بعد! به يارو ميگن نظرت راجب آتروپات چيه؟ ميگه خوبه ولي يخمك خوشمزه تره! يارو آخر عمري بچه هاش رو جمع ميكنه به هر كدوم يه تيكه چوب ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هركي 5 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هر كي 10 تا دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! به هر كي يه بسته دسته بيل ميده ميگه بشكونين. همه ميشكونن! ميگه حيف كه همتون خرين وگرنه نصيحتتون ميكردم. تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش! يه تركه ميخواد بره كربلا، سوار اتوبوسهاي امام حسين ميشه! سه نفررشتي و تهراني و ترك داشتن تو خليج فارس عليه آمريكا شعار ميدادن و ميگفتن: خليج فارس ايران محل دفن ريگان. يه ناو آمريكايي كه از اونجا رد ميشد اينا رو دستگير ميكنه. به تهرانيه ميگن خب تو چي ميگفتي؟ تهرانيه يهو جوش مياره ميگه: خليج فارس ايران محل دفن ريگان! ميگيرن ميكشنش. به رشتيه ميگن تو چي ميگي؟ ميترسه ميگه والا به خدا من فقط گفتم خليج فارس ايران محل ماهيگيران! آزادش ميكنن. به تركه ميگن تو چي ميگي؟ ميگه: من گفتم خليج فارس ايران آسفالت بايد گردد! ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 1:52  توسط مهدی گیری
|
سه تا ترك كه دير به قطار رسيده بودند، دنبال قطار دويدند. دو تا از آنها با زحمت سوار قطار شدند. آخري كه به قطار نرسيده بود، ايستاد و شروع كرد به خنديدن. از او پرسيدند: حالا كه از دوستانت عقب افتادهاي چرا ميخندي؟ او گفت: آخر من مسافر بودم و آنها براي بدرقه آمده بودند! تركه خورد به جدول، حلش كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 1:50  توسط مهدی گیری
|
51- عربه شرت خارجی میپوشه، از پشت احساس غربت میکنه! 52- یه عربه پاهاش پرانتزی بوده، بهش میگن چرا این جوریه؟ میگه حتماً موضوع مهمی بینشه! 53- آبادانیه داشته لب دریا راه میرفته، یه بسیجیه میاد بهش گیر میده که: تو چرا آستین کوتاه پوشیدی؟! آبادانیه میگه: ولک تو به روح اعتقاد داری؟! بسیجیه میگه: چرا مزخرف میگی مردک؟! من دارم میگم تو چرا لباس آستین کوتاه پوشیدی؟ آبادانیه میگه: ولک خوب بگو به روح اعتقاد داری؟ بسیجیه میگه: منو شاکی نکن! دارم بهت میگم چرا آستین کوتا پوشیدی؟ باز آبادانیه میگه: خوب ولک سوال سختی که نیست، تو به روح اعتقاد داری یا نه؟ بسیجیه شاکی میشه، میگه: دارم، منظور؟ آبادانیه میگه:خوب کیرم تو روحت! هوا گرم دیگه! 54- ترکه و رشتیه میخواستن یک حالی باهم بکنند، اول رشتیه مشغول میشه. ترکه هم حس رفاقاتش گل میکنه، با خودش میگه: بگذار یک حالی بهش بدم. شروع میکنه بلند بلند داد زدن که: آره...بکن عزیزم... فشار بده... محکمتر... جرم بده..خورده شیشه بریز.. پارم کن!! یهو رشتیه میشکه بیرون، شروع میکنه دویدن! ترکه میپرسه: کجا میری؟! رشتیه میگه: تو با کون خودت این ریختی تا میکنی، با کون من میخوای چیکار کنی؟! 55- تو رشت زلزله میاد، رشتیه دوازده روز میگرده تا زنشو پیدا کنه!...آخه نمیدونسته زیر کدوم آوارو باید بگرده! 56- رشتیه برای بار اول تو زندگ.یش اتوبوس دو طبقه میبینه، میره جلو از رانندش میپرسه: آقاجان، این اتوبوس کجا میره؟ شوفره میگه: انقلاب. رشتیه یکم مکث میکنه، میپرسه: ببخشید، طبقه دومش کجا میره؟! شوفره فکر میکنه طرف سر کارش گذاشته، برمیگرده میگه: میره به کس ننه تو! رشتیه با تعجب میگه: اووو! یعنی شرکت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟! 57- بچه تخسه از مامانش میپرسه: مامان جون، این ممد طبقه پایینی از کجا اومده؟ مامانه میگه: یه روز بابا-مامانش یه کدو خریده بودن، وقتی بریدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز میپرسه: پس این عباس طبقه بالایی از کجا اومده؟ مامانش میگه: اونم مامانش یه کلم خریده بود، وقتی وازش کرد، عباس توش بود. بچهه یه سری تکون میده، میگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بکنبکنه! 58- زنه رشتیه هرکار میگرده ارضا نمیشده، آخرش میره سکسشاپ، میگه: ببخشید من یک کیر مصنوعی میخواستم. فروشنده اشاره میکنه به ویترین پشت سرش میگه: کدوم یکی رو میخواین؟ زنه یکم فکر میکنه، میگه: اون قرمزه رو. فروشندهه میگه، ببخشید خانوم، ما کیر قرمز نداریم! زنه اشاره میکنه میگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده یک نگاهی میکنه، میگه: شرمنده خانوم کپسول آتشنشانیمون فروشی نیست! 59- عربه سوار تاکسی میشه، میشینه کنار یک دختره آخر تیکه. یک مدت میگذره، برمیگرده به دختره میگه: ببخشید خواهر، یک سوال جنسی داشتم! دختره میگه:خفه شو کثافت نکبت! باز یک مدت میگذره، باز عربه میپرسه: ببخشید، میتونم یک سوال جنسی بپرسم؟! دختره میگه: گمشو سوال جنسی رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گیر میده تا آخر دختره حوصلش سر میره، میگه: بپرس ببینم چه مرگته؟! عربه میگه: شرمنده خواهر، جنس این شلوارتون چیه؟! 60- کرده میخواسته واسه چراغ قوهش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوهشو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبه یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنیهشو! 61- قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میکنه، بعد میره شرکت بیمه که پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شرکت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما کجاتون رو عمل کردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اهکی! بالام جان بیمه که پول عمل زیبایی رو نمیده! 62- مزاحمه زنگ میزنه خونه یک بدبختی، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: بعله. میگه: خوب پس بیزحمت بکنیدش تو کونتون! یارو شاکی میشه و طرف قطع میکنه. سه چهار روز بعد باز مزاحمه زنگ میزنه همون خونه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ مرده میاد تیز بازی در بیاره، میگه: نه! مزاحمه با صدای متجب میگه: ااا... یعنی هنوز تو کونتونه؟! 63- رشتیه صبح از خواب پا میشه میبینه چهارتا آجر گذاشتن زیرش، زنشو بردن! 64- رشتیه اسم دوست دخترش شیرین بوده، یک تریپ خیلی عاشقپیشه بازی در میاره رو کیرش اسم دوست دخترش رو خالکوبی میکنه، منتها وقتی کیرش خوابیده بوده فقط یک "ن" دیده میشده. یک بار رفته بوده حموم عمومی، میبینه رو کیر یک عربه هم فقط یک ن معلومه. خلاصه یوخده به دوست دخترش شک میکنه، یهو کیر عربه بلند میشه، میبینه روش نوشته: شرکت فراوردههای نفتی ایران و عربستان! 65- یارو داشته واسه رفیقاش خالی میبسته که: آره اون روز رفته بودم شکار، یهو یک خرس وحشی دیدم، زدم با یک تیر کارشو ساختم. وقتی خواستم ببرمش دیدم خیلی سنگینه، یه رونش را کندم انداختم رو شونهام، بقیهاش رو گذاشتم برای لاشخورها. دیگه داشتم برمیگشتم که یه خرس گنده دیگه بهم حمله کرد، اونم شکار کردم و یه رونش رو کندم و انداختم روی اون یکی شونم. یهو تلفن زنگ میزنه، یارو میره تلفن رو جواب میده، وقتی برمیگرده یادش رفته بوده داشته چی میگفته. به رفیقش میگه: خوب کجا بودم؟ رفیقش میگه: اونجا که دوتا رون رو شونت بود. یارو میگه: آره داداش داشتم می گفتم, دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آااای کردم! 66- ترکه مادرش مرده بوده، داشته ضجه میزده و میگفته: نوار بهداشتی بدین! نوار بهداشتی بدین! ملت میگن: بابا حالا تو این هیرویری نوار بهداشتی میخوای چی?ار؟ میگه میخوام خون گریه کنم! 67- پسر دهاتیه داشته از صحرا برمیگشته خونه، میبینه یه دختری مثل پنجه آفتاب داره تو رودخونه خودشو میشوره. پسره وامیسته یه تریپ نگاه میکنه بعد یهو پا میگذاره به فرار، حالا ندو کی بدو. خلاصه میدوه تا میرسه به دهشون، رفیقش ازش میپرسه: حسنی چته؟ چرا فرار میکنی؟ حسنی ماجرای دختره رو تعریف میکنه و میگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه کنم خدا منو سنگ میکنه، منم احساس کردم از یه جاییم دارم سنگ میشم! 68- رشتیه میره نجاری میگه: قربون یک کمد بساز اصغرآقا توش نباشه! 69- قزوینیا به کون میگن: امرسان... زیبا....جادار....مطمئن! 70- یارو داشته تو خیابونای قزوین قدم میزده، یهو میبینه یه قزوینی افتاده دنبالش. خلاصه ازین خیابون به اون خیابون، ازین کوچه به اون پس کوچه... میبینه خیر، طرف دست بردار نیست. همینطور که تو این فکر بوده که چیکار کنم که از شر این لعنتی خلاص شم، یهو به کلش میخوره که یه گوز اساسی بده، بلکن یارو از بوش بدش بیاد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا یک گوز با پدر مادر خوش صدا از خودش صادر میکنه، ولی قزوینیه دست بردار نبوده. خلاصه آخر میپیچه تو یک کوچه بن بست، گیر میفته. یارو میرینه به خودش، داد میزنه: خار کسده! از جون من چی میخوای؟!! قزینی میگه: بالام جان، هر کی بوق میزنه سوارم میکنه! 71- زنه شیون کنان میره پیش رئیس کلانتری شهرشون، میگه: حاج آقا این سربازتون به پسر من تجاوز کرده! سرهنگه میگه: خانم بیخود که نمیشه به سرباز مملکت تهمت زد... این ادعاتون باید ثابت شه. خلاصه دستور میده یک تشت آب میکنن و بچه خانم رو میشونن توش و بهش میگن بگوز! پسره میگوزه، از تو آب چند تا حباب کوچیک میاد بیرون. سرهنگه یک نفس راحت میکشه، میگه: دیدی حاج خانم بیخود به سرباز مملکت تهمت زدی؟! پسرت سالم سالمه. زن شاکی میشه، میگه: یعنی چی؟! آخه چه ربطی داره؟! سرهنگه شلوارشو میکشه پایین، میشینه تو تشت، میگوزه... یهو همه آب تشت خالی میشه! برمیگرده به زنه میگه: دیدی حاج خانوم؟ کون گاییده شده اینطور میشه! 72- رشتیه میاد خونه، میبینه زنش لخت رو تخت خوابیده، میگه: خانم جان، بازم که تو لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! رشتیه شاکی میشه، میره در کمد رو باز میکنه، شروع میکنه به شمردن لباسها: این یک دست... این دوتا... این سه تا...این چهار تا... این پنج تا... این شش تا... اهه پس کو اصغرآقا؟ 73- رشتیه داشته با پسرش از یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه رو میماله؟! رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه که مریض نیست. پسره یهو هول میکنه، میگه: ااا...بابایی... یعنی اکبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟! 74- پیرمرده میره داروخونه، میگه: آقای دکتر، یک چهارم قرص وایاگرا بدین. دکتره کف میکنه، میگه: پدر آخه یک چهارم قرص که به جایی نمیرسه. پیره مرده میگه: ای بابا، ما که این کارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه که من رو کفشام نشاشم کافیه! 75- خلبانه همین که هواپیما از زمین بلند میشه، میکروفون رو میگیره دستش و کس شعریات همیشگیش رو بلغور میکنه که: سلام، من خلبانم و فلان و بیسار...، منتها بعد که حرفاش تموم میشه، یادش میره میکروفون رو خاموش کنه. خلاصه بعد از یک مدت برمیگرده به کمک خلبان میگه: تو کنترل رو بگیر دستت، من این ساندویچم رو بخورم، بعدم برم ترتیب این مهماندار جدیده رو بدم که خیلی کسه! و طبیعتاٌ همه این حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپیما پخش میشده! یکی از مهماندارا که این وضع مفتضح رو میبینه، شروع میکنه دویدن طرف کابین خلبان که دیگه بیشتر سوتی نده، وسط راه یک پیرزنه جلوشو میگیره، میگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نکن، خلبان گفت اول میخواد ساندویچشو بخوره! 76- دختره میره دکتر، میگه: آقای دکتر من سرم درد میکنه. دکتره هم ازون حیزای مادر قحبه بوده، نگاه میکنه میبینه دختره تیکه تمیزیه، با خودش میگه بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه به دختره میگه بلوزشو دربیاره، بعد شروع میکنه مالوندن پستونای دختره! دختره شاکی میشه، میگه: آقای دکتر، من سرم درد میکنه، چرا سینمو گرفتی؟! دکتره خودشو میزنه به عصبانیت، میگه: خانم شما که از علم پزشکی چیزی نمیدونن، خواهش میکنم مداخله نکنید! بعد یک مدت دختره رو میخوابونه رو تخت و شروع میکنه با جای دیگش ور رفتن. باز دختره اعتراض میکنه که بابا سردرد چه ربطی به اینجای آدم داره؟! دکتره هم جواب میده که شما از علم پزشکی چیزی نمیدونید، من دارم معاینتوت میکنم! خلاصه بعد یک مدت کار بیخ پیدا میکنه و دکتره یا علی مدد شروع میکنه به کردن، اون هم چه کردنی!! وسطای کار، دختره میگه: ببخشید آقای دکتر، میشه اون درو ببندید؟ دکتره میگه: واسه چی؟ دختره میگه: آخه مردم تو راهرو هم چیزی از علم پزشکی نمیدونن، خدای نکرده فکر میکنن شما دارید منو میکنید! 77- تو مشهد معلمه رفته بوده دستشویی دانش آموزا، یهو یک گوز گوش خراش از خودش صادر میکنه! یک یارو پسره تازه اومده بوده تو دستشویی، شروع میکنه لگد زدن به در که: آی یره مادر قحبه، تو کلاس چندی؟! معلمه از ترس آبروریزی صداش در نمیاد، ولی یارو ول کن نبوده و همینجور میکوبیده به در و خوار مادر معلمه رو دوره میکرده! آخر معلمه، صداشو نازک میکنه، میگه: مو کلاس دومم. شاگرده با لگد محکم میکوبه به در، میگه: گه خوردی مادر قحبه! گوزی که تو دادی، از کلاس پنجم هم رد بود! 78- شباهت برنامه کودک با پستون خانمها:...هردو مال بچههاست، ولی اکثراٌ بزرگترها استفاده میکنند! 79- یک بابایی میخوره زمین دستش پیچ میخوره، منتها کون گشادیش میومده که بره دکتر نشونش بده. خلاصه دستش یک مدت همینجور درد میکرده، تا یک روز رفیقش بهش میگه این داروخونه سر کوچه یک کامپیوتر آورده که صد تومن میگیره، سر سه سوت هر مرضی رو تشخیص میده. یارو هم میگه: خوب دیگه صد تومن که پولی نیست، بریم ببینیم چه جوریاست. خلاصه میره اونجا، میبینه یک دستگاه گنده گذاشتن، جلوش یک شکاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسکناس صد تومانی وارد کنید. یارو یک صد تومنی میگذاره، یهو یک چیز قیف مانند میاد بیرون، میگه: نمونه ادرار! طرف هم با خجالت میکشه بیرون و میشاشه تو جناب قیف. بعد از دو سه دقیقه تلق تولوق و بوق بوق، کامپیوتره یک تیکه کاغذ میده بیرون که روش نوشته بوده: یکی از تاندنهای دست شما پاره شده. باید یک هفته ببندینش و باهاش کار سنگین نکنید تا خوب شه. یارو کف میکنه که این لا مصب اینهمه چیز رو چطور از شاش آدم میفهمه؟! خلاصه کرمش میگیره که ببینه میشه گولش زد یا نه. فرداش یک شیشه مربا ورمیداره، تا نصف توش آب شیر میریزه، بعد میده سگش توش بشاشه، یک دونه از آدامسای دخترش رو هم میندازه توش، آخر کاری هم یک تریپ جلق میزنه، یکم از آب کیرش رو اضافه میکنه به معجون، بعدم میره همون داروخونه، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار. کامپیوتره یک 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ میکنه، بعد یک کاغد چاپ میکنه میده بیرون که روش نوشته بوده: آب شیرتون آهک داره، باید لوله کش بیارید درستش کنه. سگت قلبش ناراحته، همین روزها تموم میکنه. دخترت حاملست، باید بری خر پسر طبقه پایینی رو بگیری. درضمن اگه بخوای همینجوری یک بند جلق بزنی، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه! 80- اصفهانیه میره پیش ملای محل واسه پرسیدن مسائل شرعی، میگه: حاج آقا، من سر نماز جای هفت نقطه بدن، هشت نقطه بدنم میچسبه به زمین، نمازم باطل میشه، میگین با این کیر چیکار کنم؟! ملاهه یکم فکر میکنه، میگه: چاره ای نیست، باید یک قسمتش رو کوتاه کرد! خلاصه یارو رو میخوابونه رو تخت و بیهوشش میکنه برای انجام عمل ختنه، منتها یهو با خودش میگه: حالا من چقدر ببرم که از مردی نیفته؟ میترسم خیلی کوچیک بشه، من که اندازه دستم نیست! خلاصه میفرسته دنبال حاجیه خانم که به عنوان یک زن بیاد نظر بده. حاج خانوم میاد و از گوشه چادر یک نگاه میندازه به معامله یارو، میگه: حاج آقا، من میگم حیفس! یک پاشو ببرین! 01:13 | newsms | نظرات [0] ________________________________________ جمعه 15 دی 1385 1- از ترکه میپرسن چطور شد ترک شدی؟ میگه: ایلده اول دنیا خدا ازم پرسید: دوست داری ترک خر باشی یا فارس زنقحبه؟! منم گفتم: همون ترک خر بهتره! 2- ترکه رفته بوده خون اهدا کنه، دکتره ازش میپرسه: شما تاحالا چندبار همخوایگی نامشروع داشتین؟! (این یحتمل ترکش یه خورده خارجکی بوده!! دکترای داخلی که معمولا خایه نمیکنن همچین سوالی بپرسن!!) ترکه کلی قسم و آیه میخوره که ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل این کارا نیستم تا بالاخره دکتره قبول میکنه و خون بابا رو میگیرن. موقع برگشت، ترکه رفیقش رو تو صف میبینه، میگه: اصغر خیلی مواظب باش! اینجا انگار یکیو کردن، دنبال اون نامردن! 3- تهرونیه و اصفهانیه و قزوینیه میمیرن، اون دنیا میرن کارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و کلی خایه مالی میکنند که بابا یک فرصت دیگه به ما بدین بلکه جبران کنیم و آخر مخ جبر.Tئیل رو میزنن و راضیش میکنن که یک فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یک شرط و اون اینکه اگه اینبار یک دفعه تهرونیه خانوم بازی کنه، اصفهانیه دنبال پول باشه یا قزوینیه قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن که یهو چشم تهرونیه میخوره به یک کس اساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یک تیکه بهش میندازه.. تیکه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوینیه و اصفهانیه خوب حساب کار دستشون میاد، یک نگاه به هم میکنند و راه میافتند. یخورده جلوتر اصفهانیه یک 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چک و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره... خم میشه ورش داره، یهو قزوینیه میگه: آی بالامجان! خدا ازت نگذره که هم خودتو سنگ کردی و هم منو! 4- از لاشیه میپرسن: دوست داری تو آسیا کدوم تیم برسه به جام جهانی؟ میگه: خوب معلومه ایران. میپرسن: بخاطر وطن پرستی میگی ایران؟ میگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهانی آدمو میگـاد! 5- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع میکنه، میگه: دیشب یه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه میگن: وااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: اینطور که فهمیدیم این مرده رفته بوده تو اتاق یکی از دخترا. همه میگن: وااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: تازه، یه کاپوت هم پیدا شده. باز همه میگن: واااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه میده: ولی گویا اون کاپوت سوراخ بوده. همه میگن: هه هه هه... یکی میگه: وااااای! 6- واسه سرشماری اومده بودن در خونه رشتیه، یارو از رشتیه میپرسه: اسم پسر اولت چیه؟ رشتیه میگه: اصغر. میپرسه: خوب اسم پسر دومت چیه؟ رشتیه: میگه اصغر!...سومی، چهارمی، پنجمی، خلاصه همه رو میگه اصغر! ماموره شاکی میشه، میگه: مامور دولت رو سر کار گذاشتی؟! رشتیه میگه: نه والله، اینها همشون اسمشون اصغره! مرده میگه: خوب پس چجوری تو خونه صداشون میکنید؟ رشتیه میگه: خوب اصغر اکبرآقا داریم، اصغر علی آقا داریم، اصغر آقا رضا داریم! 7- ترکه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یک شیره جلوشو میگیره، میگه: کوچولو کجا میری؟! ترکه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفک نمکی، چاق بشم چله بشم، بعد میام کیرمم نمیتونی بخوری! 8- ترکه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هرکار میکرده نمیتونسته کلید رو بکنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میکنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا کلید بندازم؟! ترکه میگه: نه بابا کلید دارم، سوراخ بنداز! 9- ترکه میخواسته دستکش بخره، میره داروخونه میگه: ببخشید، کاپوت خانواده دارین؟! 10- رشتیه میاد خونه، میبینه یک مردک لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خیلی غیرتی میشه، میگه: مردک الندگ! تو خونه من چه غلطی میکنی؟! مرده میگه: والله آقا من داشتم با این خانم همسایه بالایی حال میکردم، که یهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتیه دلش میسوزه، میگه: اشکال نداره، والله منم دل خوشی ازین طبقه بالایی ندارم. خلاصه کلی مرام میگذاره و یک دست لباس و یک مقدار پول تاکسی میده به مرده و با سلام وصلوات راهیش میکنه. یکی دو هفته بعد، رشتیه داشته تو حیاط خونش قدم میزده، یهو دو دستی میکوبه تو سرش، میگه: ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما که فقط یک طبقهست! 11- عربه زنشو واسه زایمان بچه هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یک مدت یک پرستار میاد، آروم بهش میگه: یک خبر بدی براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتادهست. عربه میگه: ولک خودشو ناراحت نکن! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یک گهی شد! 12- تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن، یارو گزارشگره از یک پیر مرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیتترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر الف بچهای مدعیه که کان دیده، ولی الله وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده! 13- از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال میکنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعهها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه که ژتون گیر خودمم نمیاد! 14- از اصفهانیه میپرسن: میدونی فرق شورتهای قدیم با شورتهای جدید چیه؟میگه: قدیما باید شورتو میزدی کنار تا کونو ببینی، این روزا باید کونو بزنی کنار تا شورتو ببینی! 15- تو پلیس راه اتوبان قزوین یک کامیون رو نگه میدارن، میبینن شیشه سمت شاگرد بازه یک کون هم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده، این چه وضع افتضاحیه؟!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن، میگن: خودتو به نفهمی نزن!! این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچهست، گذاشتم تو راه تگری شه برم قزوین بزنم زمین! 16- یارو ازون تیمسار کسخلای تیر بوده، یک روز کله سحر میاد پادگان به اولین نفری که میرسه، داد میزنه: سرگرد! من دیشب زنمو کردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده جفت میکنه، با خودش میگه باز این میخواد یک چیزی از دهن ما بکشه بیرون بدبختمون کنه. خلاصه با تته پته میگه: چهچه عرض کنم قربان. تیمساره شاکی میشه، میگه: خاک بر سر احمقت کنند! میره یکم جلوتر، یک گروهبانه رو میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یکم من و من میکنه، چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاکیتر میشه، میره یکم جلوتر میبینه یک سرaباز صفر داره جارو میکشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب خانوم رو کردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه خیلی مطمئن میگه: انجام وظیفهa بوده قربان! تیمساره کف میکنه، میگه: واسه چی انجjام وظیفه؟! ترکه میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم! 17- به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: dawصاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!! میگن: مرتیکه این کسشعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست! آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکنم! 18- ترکه دو تا زن داشته. یک روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین که زن دومش زنگ میز tنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم ترکه میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترک عزیز قصه ما اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، ترکه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه ترک نازنین قصه ما هم خداحافظی میکنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهر یک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز ترکه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، ترکه کیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دکتر سنه هم بزاز! 19- قزوینیه یه بچه خشگل بلند کرده بوده، پای معامله که میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بهت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بهت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن کاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته میکنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مکافات خودشو میکشه بالا میگه: خوارکسده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست کردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم! 20- ترک دیسک کمر داشته، بچش با کیفیت به دنیا میاد! رشتیه میره دکتر، میگه اقای دکتر من هشت تا بچه دارم، دیگه نمیخوام بچه دار بشم. چیکارکنم؟ دکتره میگه: خوب عزیزجان، موقع عمل کاندوم مjرف کن. رشتیه میگه: آقای دکتر سر دو تای اول کاندوم مصرف کرده بودم، ولی بچه دار شدیم. دکتره میگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف کنه. رشتیه میگه: سر دوتای بعدی هم خانم قرص مصرف کرد ولی باز بچه دار شدیم. دکتره میگه: به خانمت بگو دیافراگم بگذاره. رشتیه میگه: سر دوتای بعدی هم همین کارو کردیم ولی باز فایده نداشت. دکتره شاکی میشه، میگه: خوب بابا کون لقت! اصلا نکنش!! رشتیه میگه: والله آقای دکتر سر دوتای آخر اصلاً نکرده بودیم! A22- یارو زن اینکارهه میره دکتر زیبایی، میگه: آقای دکتر، بیزحمت دور نافم یکم مو بکارید!! دکتره کف میکنه، میگه: خانم همه میان اینجا موهای اضافه بدن رو بسوزونن، شما اومدین دور نافتون مو بکارید؟! زنه میگه: والله اقای دکتر دیدیم کار و کاسبی خوبه، گفتیم یک شعبه هم بالاتر بزنیم! 23- دو تا ترکه میرن سوراخ لایه اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور! 24- ترکه عروسی میکنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر، میگه: آقای دکتر ما بچهدار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ ترکه میگه: یک هفتهست!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این کسه مایکروویو که نیست! 25- بهناز و فولاد داشتن باهم حال میکردن، فولاد به بهناز میگه: بهناز ساک بزن! بهناز میگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟! 26- ترکه با دوتا از رفقاش تو کافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع میکنن به درد دل، اول یکی از رفیقاش میگه: دیروز تو کیف دخترم یک بسته سیگار پیدا کردم، آی حالم گرفته شد. تاحالا فکرشم نمیکردم که دخترم سیگاری باشه. اون یکی رفیقش میگه: بابا این که چیزی نیست، من پریروز تو کیف دخترم یک بست حشیش پیدا کردم، ازون موقع تاحالا فقط میخوام بمیرم! عمری فکر نمیکردم دخترم عملی باشه. ترکه یک آه از ته دل میکشه، میگه: بابا اینا که چیزی نیست. من دیروز تو کیف دخترم یک بسته کاپوت پیدا کردم. تا امروز فکرشم نمیکردم که دخترم کیر داشته باشه! 27- یک بابایی دوتا کس بلوچ بلند میکنه، میبره خونه. اونجا بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میره تو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یک فروند کاندوم فرد اعلا هم میکشه رو حضرت معامله و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یکی از کسا برمیگرده به اون یکی میگه: اوره ماه پری سیjل کن چون نوکین کیری داره آنگهش پلاستیک در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماهپری ببین چه کیر نویی داره، هنوز از پلاستیک در نیومده!!!) 28- قزوینیا یک ماهواره میفرستن فضا که دنبال سوaراخ لایه ازون بگرده! 29- یک بابایی میخواسته زن بگیره، منتها طرف آخر ادعای غیرت بوده و میگفته: کسی که بخواد زن من شه، باید چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخیص چشم و گوش بستگی حضرت آقا هم این بوده، که هرجا میرفت خواستگاری، ایشون میگفته من بایدتو خلوت با دخترتون صحبت کنم. توی خلوت هم ایشون معاملشو در میاورده و از دختر مردم میپرسیده: اسم این چیه؟ خوب البته تو این دوره و زمونه هم که بچه هشت ساله هم میدونه اسم اون چیه، نتیجتاٌ هرجا میرفته، دختره میگفته: این کــیـــره!! و طرف هم شاaکی میشده که: نه! من این دختر رو نمیخوام! خلاصه یکی دوسال این وضع خواستگاری ادامه داشته، تا یک بار میره یک جا خواستگاری و وقتی نوبت به مراسم کیرشناسی میرسه، دختره میگه: این شوشوله! مرده خیلی حال میکنه،با خودش میگه: این همونیه که من میخوام! دختر باید اینجوری چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج میکنند و آخرای ماه عسلشون، یک شب مرده با خودش میگه: الان دیگه وقتشه که خانوم بدونه اسم این چیه! خلاصه میره پیش خانومش و جناب معامله رو میکشه بیرون و میگه: عزیزم یادته وقتی اومدم خواستگاریت، ازت پرسیدم اسم این چیه، تو گفتی شوشول؟ دختره میگه: آره عزیزم، یادمه. مرده میگه: عزیزم اسم اصلی این کیره نه شوشول! دختره هم میگه: عزیزم، من خودم میدونم کیر چیه. ولی جلو کیرهایی که من دیدم، این همون شوشوله! 30- پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوستدخترش بیاد. خلاصه دوتایی میشینن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمک عرق سگی هم مینداخته بالا. یکی دو ساعتی میگذره و حاج آقا پاک مست میکنه و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم حاج خانوم!! بعد یک ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نکبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین کاری باهام بکنی، لااقل شلوار لیمو در میاوردم! 31- دوتا خانم روی صندلی عقب یک تاکسی نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت میکردند. اولی به دومی میگه: علی رو که میشناسی، تازگیها لاپات (منظور خط ریش بلند) گذاشته خیلی بهش میاد.... دومی هم میگه آره رضا رو هم که میشناسی، اونم لاپات گذاشته و... یارو راننده کف میکنه میگه حالا که سنگ مفته بزار ما هم یه سنگی بندازیم شاید خورد به هدفت... برمیگرده به خانوما میگه: ببخشید آبجی، ما هم میتونیم لاپات بزاریم. یکی از خانوما میگه: بعله که میتونین، فقط باید یک کمی بزارین بلندشه! راننده هم میگه: آبجی به خدا رسیده به داشبورد، دیگه از این بلندتر نمیشه!؟ 32- یک خانمی یک سگی داشته به نام توتر. یک شبی ایشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابیده بودن، که یک بابایی میاد تو خونه دزدی. خلاصه یارو همه خونه رو میگرده و محض رضای شیطان، یک آفتابه بدرد بخور هم پیدا نمیکنه! جناب دزد خیلی شاکی میشه، آخر میره تو اتاق خواب میبینه، یک خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهای رو تخت خوابیده. با خودش میگه: کسعمش! حالا که قراره دست خالی برگردیم، لا اقل بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه میپره رو زنه و یالله مشغول کار خیر میشه. زنه هم تو همون حال خواب و بیدار، داد میزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ریزان میگه: آبجی والا دیگه ازین توتر نمیره! 33- بچه خوشگله موبایل بسته بوده کمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش افاف هم گذاشتی؟! 34- عربه گلوش پیش یک دختره گیر کرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نمیکرده و طرف هرچی میومده خواستگاری، دختره هربار یک بهانه تخمی میگیرفته و جواب رد میداده. خلاصه آخر بابای دختره میگه: ببین دخترجان، من دیگه روم نمیشه واسه این بدبخت یک دلیل بیخود سرهم کنم. خودت بشین باهاش صحبت کن، بهش بگو مشکلت چیه. خلاصه دختره و عربه رو میشونن تو یک اتاق، دختره میگه: شوهر من باید پنج تا قصر برام بخره! عربه میگه: چشم عرب کور، میخره! دختره میگه: شوهر من باید یازده تا بنز آخرین سیستم زیر پام بگذاره. باز عربه میگه: چشم عرب کور، میگذاره! دختره میگه: شوهر من باید از گل نازکتر بهم نگه. عربه میگه: چشم عرب کور، نمیگه. خلاصه دختره هرچی میگه، عربه قبول میکنه، آخر دختره شاکی میشه، میگه بگذار یک چیزی بگم که عمری نتونه، میگه: شوهر من باید معاملش یک متر و سی سانت باشه! عربه خیلی ناراحت میشه، یکم من و من میکنه، آخر سرشو تکون میده، یک آهی میشکه، میگه: چشم عرب کور، میبره! 35- ترکه خانوم بلند میکنه، میبره مهدیه، شروع میکنه به کار خیر!! سر سیم ثانیه مامورا میریزن، خرشو میگیرن، میگن: مرتیکه بی همه چیز! این چه گهیه که داری اینجا میخوری؟! ترکه شاکی میشه، میگه: ایلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزیون نمیگید: مکان، مهدیه تهران؟! 36- پسر دهاتیه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو ولیعصر چشمش میافته به یaکی ازین شاهکسای ناب تهرaaان با هفت قلم آرایش (ازون تریپایی که موقع راه رفتن ماتحت مبارک میدون آزادی رو دور میزنه!!) خلاصه پسره میاد جلو، خیلی مودب میگه: ببخشید... جسارتاٌ عرضی داشتم. دختره میگه: بفرمایید. پسره آب دهنشو قورت میده، میپرسه: ببخشید، این دوست دختر که میگن شمایید؟! 37- رشتیه به زنش میگه: خانم جان، یک قرص ویاگرا بده، امشب یک حال اساسی بکنیم! زنش میگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست! 38- ملکه انگلیس داشته از یک بیمارستان بازدید میکرده، وارد یک اتاق میشن، میبینن مریضه داره رو تخت جلق میزن5ه! ملکه جا میخوره از رئیس بیمارستان میپرسه: اوه! آقا خواهش میکنم بفرمایید این چه وضعیتی است؟ رئیس بیمارستان جواب میده: چیزه! بله! ببخشید! یادم اومد. این مریض میزان ترشح اسپرمش خیل? زیاده، اگر روزی 5 بار تخلیه نکنه حالش وخیم میشه! ملکه میگه: عجب! حالا فهمیدم! خلاصه ازونجا رد میشن، تو بخش بعدی وارد یک اتاق میشن، میبینن یک پرستاره داره برای یک مریض ساک میزنه! ایندفعه قبل ازینکه ملکه سئوال کنه، دکتره میگه: این مریض هم همون مشکل رو داره، ولی این بخش خدمات بهتری ارائه میده! 39- میخواستن بن لادن (یا یک کله خری شبیه اون!) رو شکنجه بدن، از ملت نظر خواهی میکردن که چیکارش کنند. نظر ترکه رو میپرسن، میگه: ایلده سر یک میله رو داغ کنید، خوب که سرخ شد، از طرف سردش بکنید تو کونش!! ملت کف میکنن، میپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! ترکه میگه: تا هرکی خواست درش بیاره، دستش بسوزه! 40- از قزوینیه میپرسن: از کدوم بازیکن فوتبال خوشت میاد؟ میگه: الیور کان! - رشتیه نصفه شب میخواسته بره بشاشه، به زنش میگه: خانم جان، یک دقیقه این جای منو نگردار، من الان میام! 42- به قزوینیه میگن: یک آهنگ بخون که باهاش خیلی حال میکنی. قزوینیه میزنه زیر آواز: کبوتر بچه کرده، کاش بودی و میدیدی! 43- بعد از جنگ، یک عالمه سردار مردار الکی اضافهحقوق بگیر رو دست دولت باد کرده بوده، با خودشون فکر میکنن یک برنامهای پیدا کنن که یک پولی به اینها بدن بازخریدشون کنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار میگذارن که هر سرداری میتونه معادل درازترین فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازای هر سانت ده هزار تومن بگیره و بره رد کارش. یکی قدش خیلی بلند بوده، میگه از فرق سر تا نوک پا. اندازه میگیرن 240 سانت بوده حساب میکنن بهش میدن. یکی دیگه دستهاش دراز بوده، میگه از نوک انگشت چپ تا نوک انگشت راست. 2 متر بوده، 2 میلیون میگیره. بعدی میاد، میگه: از نوک معامله تا محل تخمتین! میگن: مطمئنی؟ این که چیزی نمیشه. یارو میگه: نه من همینقدر قبول دارم. میگن هرجور میل خودته. خلاصه شلوار یارو رو میکشن پایین، میبینن یارو اصلاً تخم نداره! میگن مرد حسابی پس تخمات کو؟ یارو میگه: فـاو! 44- ترکه و لره با هم میرن شکار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطای جنگل بودن که یهو یک شیر هیکلی میگذاره دنبال ترکه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میکنه، شروع میکنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر لره داد میزده که: بکشش...بکشش! لره هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یک تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره شاکی میشه، سریع تر میگذاره دنیال ترکه.... اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بکشش...بکشش!! باز لره نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یکی تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره دیگه پاک شاکی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال ترکه... اون بدبخت هم در عین اینکه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه...بابا بــکـــشــــش! بـــکـــشـــش!! لره دوباره نشونه میگره،...بنگ! اینبار کیر اقا شیره کنده میشه! ترکه شاکی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد که بکنه! 45- قزوینیه یک تریپ بچه خوشگل بلند میکنه، میبره خونه. خلاصه واسه اینکه مخ بچه رو بزنه، میره آلبوم خانوادگیشون رو میاره، شروع میکنن با هم تمشا کردن و درضمن قزوینیه واسه پسره تعریف میکرده که: بالام جان، اینو که میبینی، پسر خالمه... من کردمش، مهندس شد! این یکی رو که میبینی، پسر داییمه، اینم من کردم، دکتر شد!! خلاصه همین طور یکی یکی ملت فامیل رو نشون پسره میداده و میگفته که من کردمش و فلاaن کاره شد، یهو مادر قزوینیه از آشپزخونه داد میزنه: بالام جان، اگه میده بکن... اگه نمیده هم بیخود فامیلو کونی نکن! A 46- رشتیه با خانمش و یک بابای دیگه تو کوپه قطار بودن، شب میخواستن بخوابن، رشتیه و زنش پایین میخوابن، جناب غریبه هم میره رو تخت بالا میخوابه. خلاصه یک مدت میگذره، یهو یارو میگه: آقا خجالت بکش! تو کوپه قطار عمومی این کارا قباحت داره! رشتیه، هول میکنه، میگه: والله ما کار بدی نمیکردیم! دوباره یک مدت میگذره، باز مرده میگه: د آقا قباحت داره! من این بالا خوابیدم، این چه کاریه شما پایین میکنید؟! باز رشتیه شرمنده میگه: والله ما کار خاصی نمیکردیم، فقط خوابیده بودیم. خلاصه یک مدت میگذره و یک بند مرده غر میزده که اقا این چه کاریه میکنید و رشتیه هم هی قسم و آیه میخورده که کار بدی نمیکنه. بالاخره رشتیه شاکی میشه، میگه: اصلاٌ تو بیا پایین بخواب، من میرم بالا میخوابم. مردک هم که همینو میخواسته، جنگی میاد پایین و بسم الله شروع میکنه با زن رشتیه، حالا نکن، کی بکن!! رشتیه از تخت بالایی سر وصدا رو میشنوه، با خودش میگخ: بنده خدا راست میگفت، ازین بالا ناجور به نظر میاد! 47- رشتیه به زنش مشکوک بوده، یک بار باید میرفته مسافرت، زیر تخت خانم یک سطل ماست میگذاره و یک گوشکوب هم میبنده به زیر تخت، تا اگه بیشتر از یک نفر رو تخت خوابیدن گوشت کوبه بیاد پایین وماستی شه. خلاصه میره سفر و چهار روز بعد برمیگرده میبینه ماسته دوغ شده! 48- جاهله با رشتیه دعواش میشه، جاهله گردن رشتیه رو میگیره، رشتیه میگه: اووو! اول خایهها رو ول کن! 49- زنه میره پرنده فروشی، میگه: من یک طوطی باهوش میخوام. یارو میبردش جلوی یک قفس، میگه: خانم این باهوش ترینa ..@ طوطیه که من تاحالا دیدیم. زنه به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم! زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه، تو چی میگی؟! طوطیه میگه: میگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر میخوره و میگه: واه! چه طوطیه بی ادبی! من اینو نمیخوام! یارو فروشندهه میگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشین. من دو هفته باهاش کار میکنم، اخلاقش درست میشه. خلاصه زنه دو هفته بعد میاد، به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم. زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه تو چی میگی؟! میگه: میگم سلا م خانم. خوش اومدین آقا! زنه میگه: اگه با دو تا آقا بیام چی؟! طوطیه میگه: سلام خانم، خوش آمدین آقایون! زنه میگه: اگه با سه تا آقا بیام چی؟! باز طوطی همونو میگه. خلاصه همینجور تعداد آقایون زیاد میشه تا میرسن به شیش تا آقا. یهو طوطیه شاکی میشه، میگه: ببین محمود آقا! نگفتم خانم جندست! 50- خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه: اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه: هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه. معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه: خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه: بپرس. پسره میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه: خوب معلومه، سومی! بچهه میگه: نه...جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد! 01:09 | newsms | نظرات [0] ________________________________________ جمعه 15 دی 1385 1- از ترکه میپرسن چطور شد ترک شدی؟ میگه: ایلده اول دنیا خدا ازم پرسید: دوست داری ترک خر باشی یا فارس زنقحبه؟! منم گفتم: همون ترک خر بهتره! 2- ترکه رفته بوده خون اهدا کنه، دکتره ازش میپرسه: شما تاحالا چندبار همخوایگی نامشروع داشتین؟! (این یحتمل ترکش یه خورده خارجکی بوده!! دکترای داخلی که معمولا خایه نمیکنن همچین سوالی بپرسن!!) ترکه کلی قسم و آیه میخوره که ولله بالله، من زن و بچه دارم، اهل این کارا نیستم تا بالاخره دکتره قبول میکنه و خون بابا رو میگیرن. موقع برگشت، ترکه رفیقش رو تو صف میبینه، میگه: اصغر خیلی مواظب باش! اینجا انگار یکیو کردن، دنبال اون نامردن! 3- تهرونیه و اصفهانیه و قزوینیه میمیرن، اون دنیا میرن کارنامه اعمالشون رو میگیرن، میبینن بدجوری افتضاحه و اگه این ریختی پیش بره هر سه تایی از قعر دوزخ سر در میارن! خلاصه میرن پیش جبرئیل و کلی خایه مالی میکنند که بابا یک فرصت دیگه به ما بدین بلکه جبران کنیم و آخر مخ جبر.Tئیل رو میزنن و راضیش میکنن که یک فرصت دیگه بهشون بده، منتها با یک شرط و اون اینکه اگه اینبار یک دفعه تهرونیه خانوم بازی کنه، اصفهانیه دنبال پول باشه یا قزوینیه قزوینی بازی در بیاره، درجا سنگ میشه و صاف از ته جهنم سر در میاره! خلاصه سه تایی برمیگردن رو زمین و خوشحال و خندان داشتن میرفتن که یهو چشم تهرونیه میخوره به یک کس اساسی و هرچی میخواد جلوی خودشو بگیره نمیشه و آخر میره یک تیکه بهش میندازه.. تیکه انداختن همان و درجا سنگ شدن همان! قزوینیه و اصفهانیه خوب حساب کار دستشون میاد، یک نگاه به هم میکنند و راه میافتند. یخورده جلوتر اصفهانیه یک 100 تومنی رو زمین میبینه، هی با خودش چک و چونه میزنه، آخر میبینه راه نداره... خم میشه ورش داره، یهو قزوینیه میگه: آی بالامجان! خدا ازت نگذره که هم خودتو سنگ کردی و هم منو! 4- از لاشیه میپرسن: دوست داری تو آسیا کدوم تیم برسه به جام جهانی؟ میگه: خوب معلومه ایران. میپرسن: بخاطر وطن پرستی میگی ایران؟ میگه: نه بابا، آخه تا برسه جام جهانی آدمو میگـاد! 5- مسؤل خوابگاه دخترا همه دخترا رو جمع میکنه، میگه: دیشب یه مرد اومده بوده تو خوابگاه. همه میگن: وااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: اینطور که فهمیدیم این مرده رفته بوده تو اتاق یکی از دخترا. همه میگن: وااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه میگه: تازه، یه کاپوت هم پیدا شده. باز همه میگن: واااااای... یکی میگه: هه هه هه...! مسؤل خوابگاه ادامه میده: ولی گویا اون کاپوت سوراخ بوده. همه میگن: هه هه هه... یکی میگه: وااااای! 6- واسه سرشماری اومده بودن در خونه رشتیه، یارو از رشتیه میپرسه: اسم پسر اولت چیه؟ رشتیه میگه: اصغر. میپرسه: خوب اسم پسر دومت چیه؟ رشتیه: میگه اصغر!...سومی، چهارمی، پنجمی، خلاصه همه رو میگه اصغر! ماموره شاکی میشه، میگه: مامور دولت رو سر کار گذاشتی؟! رشتیه میگه: نه والله، اینها همشون اسمشون اصغره! مرده میگه: خوب پس چجوری تو خونه صداشون میکنید؟ رشتیه میگه: خوب اصغر اکبرآقا داریم، اصغر علی آقا داریم، اصغر آقا رضا داریم! 7- ترکه داشته از تو جنگل رد میشده؛ یهو یک شیره جلوشو میگیره، میگه: کوچولو کجا میری؟! ترکه میگه: خونه مادر بزرگ، بخورم پفک نمکی، چاق بشم چله بشم، بعد میام کیرمم نمیتونی بخوری! 8- ترکه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هرکار میکرده نمیتونسته کلید رو بکنه تو قفل در. خلاصه اونقدر سر و صدا میکنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزنه: اصغر اقا کلید بندازم؟! ترکه میگه: نه بابا کلید دارم، سوراخ بنداز! 9- ترکه میخواسته دستکش بخره، میره داروخونه میگه: ببخشید، کاپوت خانواده دارین؟! 10- رشتیه میاد خونه، میبینه یک مردک لندهور لخت مادرزاد تو اتاق خواب نشسته! خلاصه خیلی غیرتی میشه، میگه: مردک الندگ! تو خونه من چه غلطی میکنی؟! مرده میگه: والله آقا من داشتم با این خانم همسایه بالایی حال میکردم، که یهو شوهرش اومد، منم به شما پناهنده شدم. رشتیه دلش میسوزه، میگه: اشکال نداره، والله منم دل خوشی ازین طبقه بالایی ندارم. خلاصه کلی مرام میگذاره و یک دست لباس و یک مقدار پول تاکسی میده به مرده و با سلام وصلوات راهیش میکنه. یکی دو هفته بعد، رشتیه داشته تو حیاط خونش قدم میزده، یهو دو دستی میکوبه تو سرش، میگه: ای بر پدر آدم دروغگو لعنت! منزل ما که فقط یک طبقهست! 11- عربه زنشو واسه زایمان بچه هفتم برده بوده بیمارستان، بعد از یک مدت یک پرستار میاد، آروم بهش میگه: یک خبر بدی براتون دارم. متاسفانه بچه عقب افتادهست. عربه میگه: ولک خودشو ناراحت نکن! شیش تاشون از جلو افتادن هیچ گهی نشدن، بگذار این هفتمی از عقب بیافته شاید یک گهی شد! 12- تو قزوین داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن، یارو گزارشگره از یک پیر مرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیتترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: بالام جان این روزا هر الف بچهای مدعیه که کان دیده، ولی الله وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده! 13- از رشتیه میپرسن: چه روزایی با زنت حال میکنی؟ میگه: همه روزا بجز پنجشنبه و جمعهها! میپرسن چرا؟! میگه: اووو! پنج شنبه جمعه اونقدر شلوغه که ژتون گیر خودمم نمیاد! 14- از اصفهانیه میپرسن: میدونی فرق شورتهای قدیم با شورتهای جدید چیه؟میگه: قدیما باید شورتو میزدی کنار تا کونو ببینی، این روزا باید کونو بزنی کنار تا شورتو ببینی! 15- تو پلیس راه اتوبان قزوین یک کامیون رو نگه میدارن، میبینن شیشه سمت شاگرد بازه یک کون هم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده، این چه وضع افتضاحیه؟!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن، میگن: خودتو به نفهمی نزن!! این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچهست، گذاشتم تو راه تگری شه برم قزوین بزنم زمین! 16- یارو ازون تیمسار کسخلای تیر بوده، یک روز کله سحر میاد پادگان به اولین نفری که میرسه، داد میزنه: سرگرد! من دیشب زنمو کردم! انجام وظیفه بود یا بیگاری؟!! سرگرده جفت میکنه، با خودش میگه باز این میخواد یک چیزی از دهن ما بکشه بیرون بدبختمون کنه. خلاصه با تته پته میگه: چهچه عرض کنم قربان. تیمساره شاکی میشه، میگه: خاک بر سر احمقت کنند! میره یکم جلوتر، یک گروهبانه رو میبینه، باز همون سؤالو میپرسه، گروهبانه بدبخت هم یکم من و من میکنه، چیزی نمیگه و فحشش رو میخوره. تیمساره شاکیتر میشه، میره یکم جلوتر میبینه یک سرaباز صفر داره جارو میکشه، میره جلو میگه: سرباز! من دیشب خانوم رو کردم. انجام وظیفه بوده یا بیگاری؟! سربازه خیلی مطمئن میگه: انجام وظیفهa بوده قربان! تیمساره کف میکنه، میگه: واسه چی انجjام وظیفه؟! ترکه میگه: آخه اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم! 17- به رشتیه میگن اعضای خانوادتو نام ببر، میگه: dawصاایران، امرسان، موبایل، آمریکا!! میگن: مرتیکه این کسشعرا چیه میگی؟! رشتیه میگه: آخه شما نمیدونی؛ صاایران دختر کوچیکمه، هر روز بهتر از دیروز! امرسان دختر بزرگمه، زیبا جادار مطمئن! موبایل خانمه، که هیچ وقت در دسترس نیست! آمریکا هم خودمم، که هیچ غلطی نمیتونم بکنم! 18- ترکه دو تا زن داشته. یک روز زن اولش زنگ میزنه دفترش، با کلی ناز و ادای شوهر خفه کن میگه: عزیزم، چرا یک سر به من نمیزنی؟! کلی خرید دارم. بدبخت شوهر هم میگه: چشم خانوم، حتماٌ یک سر میام. هنوز گوشی رو نگذاشته بوده زمین که زن دومش زنگ میز tنه و باز با همون تریپ عشوه میگه: عزیزم چرا نمیای پیشم، مگه نمیدونی مریض احوالم؟! و باز هم ترکه میگه: چشم عزیزم، حتما میام پیشت. خلاصه عصر میشه و ترک عزیز قصه ما اول میره یک سر به زن اولش میزنه و خلاصه یوخده اوضاع گرمتر از معمول میشه و کار به جاهای باریک میکشه. کارشون که تموم میشه، ترکه میگه: خوب عزیزم پاشو بریم بزازی لباس بخریم، زنه هم که مشکلش حل شده بوده میگه: نه عزیزم باشه یک وقت دیگه. خلاصه ترک نازنین قصه ما هم خداحافظی میکنه و میره سراغ زن دوم و خوب دور از ذهن نیست که اونجا هم دکتربازی به جاهای باریک میکشه و جناب شوهر یک ربع تلنبه زدن پیاده میشه!! کارشون که تموم میشه، باز ترکه میپرسه: عزیزم میخوای بریم دکتر معاینت کنه؟ زنه هم میگه: نه حالم الان بهتره، بعداٌ میریم! بعد از پایان هر دو ماجرا، ترکه کیرشو در میاره میگه: گربان سنه سرافراز - هم دکتر سنه هم بزاز! 19- قزوینیه یه بچه خشگل بلند کرده بوده، پای معامله که میرسن قزوینه میگه: ببین بالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بهت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومن بهت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومن کاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته میکنه تو ماتحت بچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مکافات خودشو میکشه بالا میگه: خوارکسده مگه قرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تو دست کردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم! 20- ترک دیسک کمر داشته، بچش با کیفیت به دنیا میاد! رشتیه میره دکتر، میگه اقای دکتر من هشت تا بچه دارم، دیگه نمیخوام بچه دار بشم. چیکارکنم؟ دکتره میگه: خوب عزیزجان، موقع عمل کاندوم مjرف کن. رشتیه میگه: آقای دکتر سر دو تای اول کاندوم مصرف کرده بودم، ولی بچه دار شدیم. دکتره میگه: خوب به خانمت بگو قرص مصرف کنه. رشتیه میگه: سر دوتای بعدی هم خانم قرص مصرف کرد ولی باز بچه دار شدیم. دکتره میگه: به خانمت بگو دیافراگم بگذاره. رشتیه میگه: سر دوتای بعدی هم همین کارو کردیم ولی باز فایده نداشت. دکتره شاکی میشه، میگه: خوب بابا کون لقت! اصلا نکنش!! رشتیه میگه: والله آقای دکتر سر دوتای آخر اصلاً نکرده بودیم! A22- یارو زن اینکارهه میره دکتر زیبایی، میگه: آقای دکتر، بیزحمت دور نافم یکم مو بکارید!! دکتره کف میکنه، میگه: خانم همه میان اینجا موهای اضافه بدن رو بسوزونن، شما اومدین دور نافتون مو بکارید؟! زنه میگه: والله اقای دکتر دیدیم کار و کاسبی خوبه، گفتیم یک شعبه هم بالاتر بزنیم! 23- دو تا ترکه میرن سوراخ لایه اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور! 24- ترکه عروسی میکنه، هفته بعد دست خانوم رو میگیره میبره دکتر، میگه: آقای دکتر ما بچهدار نمیشیم!! دکتره میپرسه: چند وقته ازدواج کردین؟ ترکه میگه: یک هفتهست!! دکتره شاکی میشه، میگه: داداش من، این کسه مایکروویو که نیست! 25- بهناز و فولاد داشتن باهم حال میکردن، فولاد به بهناز میگه: بهناز ساک بزن! بهناز میگه: ااا.. فولاد... مگه من دزدم؟! 26- ترکه با دوتا از رفقاش تو کافه نشسته بودن، هر سه تا هم دستتاً دمق! خلاصه شروع میکنن به درد دل، اول یکی از رفیقاش میگه: دیروز تو کیف دخترم یک بسته سیگار پیدا کردم، آی حالم گرفته شد. تاحالا فکرشم نمیکردم که دخترم سیگاری باشه. اون یکی رفیقش میگه: بابا این که چیزی نیست، من پریروز تو کیف دخترم یک بست حشیش پیدا کردم، ازون موقع تاحالا فقط میخوام بمیرم! عمری فکر نمیکردم دخترم عملی باشه. ترکه یک آه از ته دل میکشه، میگه: بابا اینا که چیزی نیست. من دیروز تو کیف دخترم یک بسته کاپوت پیدا کردم. تا امروز فکرشم نمیکردم که دخترم کیر داشته باشه! 27- یک بابایی دوتا کس بلوچ بلند میکنه، میبره خونه. اونجا بهشون میگه: شما دوتا تو این اتاق لخت شید تا منم آماده شم. خلاصه خودش میره تو اتاق بغلی، لباساشو در میاره و یک فروند کاندوم فرد اعلا هم میکشه رو حضرت معامله و برمیگرده تو اتاق. تا میاد تو، یکی از کسا برمیگرده به اون یکی میگه: اوره ماه پری سیjل کن چون نوکین کیری داره آنگهش پلاستیک در نبوته!! (الترجمه الپارسی(!): ماهپری ببین چه کیر نویی داره، هنوز از پلاستیک در نیومده!!!) 28- قزوینیا یک ماهواره میفرستن فضا که دنبال سوaراخ لایه ازون بگرده! 29- یک بابایی میخواسته زن بگیره، منتها طرف آخر ادعای غیرت بوده و میگفته: کسی که بخواد زن من شه، باید چشم و گوشش بسته باشه! روش تشخیص چشم و گوش بستگی حضرت آقا هم این بوده، که هرجا میرفت خواستگاری، ایشون میگفته من بایدتو خلوت با دخترتون صحبت کنم. توی خلوت هم ایشون معاملشو در میاورده و از دختر مردم میپرسیده: اسم این چیه؟ خوب البته تو این دوره و زمونه هم که بچه هشت ساله هم میدونه اسم اون چیه، نتیجتاٌ هرجا میرفته، دختره میگفته: این کــیـــره!! و طرف هم شاaکی میشده که: نه! من این دختر رو نمیخوام! خلاصه یکی دوسال این وضع خواستگاری ادامه داشته، تا یک بار میره یک جا خواستگاری و وقتی نوبت به مراسم کیرشناسی میرسه، دختره میگه: این شوشوله! مرده خیلی حال میکنه،با خودش میگه: این همونیه که من میخوام! دختر باید اینجوری چشم و گوش بسته باشه. خلاصه ازدواج میکنند و آخرای ماه عسلشون، یک شب مرده با خودش میگه: الان دیگه وقتشه که خانوم بدونه اسم این چیه! خلاصه میره پیش خانومش و جناب معامله رو میکشه بیرون و میگه: عزیزم یادته وقتی اومدم خواستگاریت، ازت پرسیدم اسم این چیه، تو گفتی شوشول؟ دختره میگه: آره عزیزم، یادمه. مرده میگه: عزیزم اسم اصلی این کیره نه شوشول! دختره هم میگه: عزیزم، من خودم میدونم کیر چیه. ولی جلو کیرهایی که من دیدم، این همون شوشوله! 30- پسره شب خونشون خالی بوده، زنگ میزنه دوستدخترش بیاد. خلاصه دوتایی میشینن و پسره ضمن لاس زدن با خانم، نمنمک عرق سگی هم مینداخته بالا. یکی دو ساعتی میگذره و حاج آقا پاک مست میکنه و آمپر حشر هم میزنه بالا و یهو میره واسه زیر یخم حاج خانوم!! بعد یک ربع آخ و اوخ و آه و اوه، پسره عرق ریزان بلند میشه، خیلی ناراحت و دمغ میگه: عزیزم، به خدا اگه میدونستم پرده داری، بهت دست نمیزدم!! دختره هم با هزار بدبختی بلند میشه میگه: آره نکبت! منم اگه میدونستم میخوای همچین کاری باهام بکنی، لااقل شلوار لیمو در میاوردم! 31- دوتا خانم روی صندلی عقب یک تاکسی نشسته بودند و درباره دوست پسرهاشون صحبت میکردند. اولی به دومی میگه: علی رو که میشناسی، تازگیها لاپات (منظور خط ریش بلند) گذاشته خیلی بهش میاد.... دومی هم میگه آره رضا رو هم که میشناسی، اونم لاپات گذاشته و... یارو راننده کف میکنه میگه حالا که سنگ مفته بزار ما هم یه سنگی بندازیم شاید خورد به هدفت... برمیگرده به خانوما میگه: ببخشید آبجی، ما هم میتونیم لاپات بزاریم. یکی از خانوما میگه: بعله که میتونین، فقط باید یک کمی بزارین بلندشه! راننده هم میگه: آبجی به خدا رسیده به داشبورد، دیگه از این بلندتر نمیشه!؟ 32- یک خانمی یک سگی داشته به نام توتر. یک شبی ایشون (منظور خانومست نه سگه!) خوابیده بودن، که یک بابایی میاد تو خونه دزدی. خلاصه یارو همه خونه رو میگرده و محض رضای شیطان، یک آفتابه بدرد بخور هم پیدا نمیکنه! جناب دزد خیلی شاکی میشه، آخر میره تو اتاق خواب میبینه، یک خانم نسبتاٌ پا به سن گذاشتهای رو تخت خوابیده. با خودش میگه: کسعمش! حالا که قراره دست خالی برگردیم، لا اقل بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه میپره رو زنه و یالله مشغول کار خیر میشه. زنه هم تو همون حال خواب و بیدار، داد میزنه، تــــوتــــر! برو تـوتـر! دزده بدبخت عرق ریزان میگه: آبجی والا دیگه ازین توتر نمیره! 33- بچه خوشگله موبایل بسته بوده کمرش، قزوینیه میبینه، میگه: واااای! ببم جان براش افاف هم گذاشتی؟! 34- عربه گلوش پیش یک دختره گیر کرده بوده، منتها دختره هچ رقم با عربه حال نمیکرده و طرف هرچی میومده خواستگاری، دختره هربار یک بهانه تخمی میگیرفته و جواب رد میداده. خلاصه آخر بابای دختره میگه: ببین دخترجان، من دیگه روم نمیشه واسه این بدبخت یک دلیل بیخود سرهم کنم. خودت بشین باهاش صحبت کن، بهش بگو مشکلت چیه. خلاصه دختره و عربه رو میشونن تو یک اتاق، دختره میگه: شوهر من باید پنج تا قصر برام بخره! عربه میگه: چشم عرب کور، میخره! دختره میگه: شوهر من باید یازده تا بنز آخرین سیستم زیر پام بگذاره. باز عربه میگه: چشم عرب کور، میگذاره! دختره میگه: شوهر من باید از گل نازکتر بهم نگه. عربه میگه: چشم عرب کور، نمیگه. خلاصه دختره هرچی میگه، عربه قبول میکنه، آخر دختره شاکی میشه، میگه بگذار یک چیزی بگم که عمری نتونه، میگه: شوهر من باید معاملش یک متر و سی سانت باشه! عربه خیلی ناراحت میشه، یکم من و من میکنه، آخر سرشو تکون میده، یک آهی میشکه، میگه: چشم عرب کور، میبره! 35- ترکه خانوم بلند میکنه، میبره مهدیه، شروع میکنه به کار خیر!! سر سیم ثانیه مامورا میریزن، خرشو میگیرن، میگن: مرتیکه بی همه چیز! این چه گهیه که داری اینجا میخوری؟! ترکه شاکی میشه، میگه: ایلده مگه خودتون صبح تا شب تو تلوزیون نمیگید: مکان، مهدیه تهران؟! 36- پسر دهاتیه تازه اومده بوده تهران، همون روز اول تو ولیعصر چشمش میافته به یaکی ازین شاهکسای ناب تهرaaان با هفت قلم آرایش (ازون تریپایی که موقع راه رفتن ماتحت مبارک میدون آزادی رو دور میزنه!!) خلاصه پسره میاد جلو، خیلی مودب میگه: ببخشید... جسارتاٌ عرضی داشتم. دختره میگه: بفرمایید. پسره آب دهنشو قورت میده، میپرسه: ببخشید، این دوست دختر که میگن شمایید؟! 37- رشتیه به زنش میگه: خانم جان، یک قرص ویاگرا بده، امشب یک حال اساسی بکنیم! زنش میگه: اووو! فقط دو تا قرص مونده، اونم مال مهموناست! 38- ملکه انگلیس داشته از یک بیمارستان بازدید میکرده، وارد یک اتاق میشن، میبینن مریضه داره رو تخت جلق میزن5ه! ملکه جا میخوره از رئیس بیمارستان میپرسه: اوه! آقا خواهش میکنم بفرمایید این چه وضعیتی است؟ رئیس بیمارستان جواب میده: چیزه! بله! ببخشید! یادم اومد. این مریض میزان ترشح اسپرمش خیل? زیاده، اگر روزی 5 بار تخلیه نکنه حالش وخیم میشه! ملکه میگه: عجب! حالا فهمیدم! خلاصه ازونجا رد میشن، تو بخش بعدی وارد یک اتاق میشن، میبینن یک پرستاره داره برای یک مریض ساک میزنه! ایندفعه قبل ازینکه ملکه سئوال کنه، دکتره میگه: این مریض هم همون مشکل رو داره، ولی این بخش خدمات بهتری ارائه میده! 39- میخواستن بن لادن (یا یک کله خری شبیه اون!) رو شکنجه بدن، از ملت نظر خواهی میکردن که چیکارش کنند. نظر ترکه رو میپرسن، میگه: ایلده سر یک میله رو داغ کنید، خوب که سرخ شد، از طرف سردش بکنید تو کونش!! ملت کف میکنن، میپرسن: حالا چرا از طرف سردش؟! ترکه میگه: تا هرکی خواست درش بیاره، دستش بسوزه! 40- از قزوینیه میپرسن: از کدوم بازیکن فوتبال خوشت میاد؟ میگه: الیور کان! - رشتیه نصفه شب میخواسته بره بشاشه، به زنش میگه: خانم جان، یک دقیقه این جای منو نگردار، من الان میام! 42- به قزوینیه میگن: یک آهنگ بخون که باهاش خیلی حال میکنی. قزوینیه میزنه زیر آواز: کبوتر بچه کرده، کاش بودی و میدیدی! 43- بعد از جنگ، یک عالمه سردار مردار الکی اضافهحقوق بگیر رو دست دولت باد کرده بوده، با خودشون فکر میکنن یک برنامهای پیدا کنن که یک پولی به اینها بدن بازخریدشون کنن و از شرشون راحت شن. تو جلسه قرار میگذارن که هر سرداری میتونه معادل درازترین فاصله در بدنش به انتخاب خودش در ازای هر سانت ده هزار تومن بگیره و بره رد کارش. یکی قدش خیلی بلند بوده، میگه از فرق سر تا نوک پا. اندازه میگیرن 240 سانت بوده حساب میکنن بهش میدن. یکی دیگه دستهاش دراز بوده، میگه از نوک انگشت چپ تا نوک انگشت راست. 2 متر بوده، 2 میلیون میگیره. بعدی میاد، میگه: از نوک معامله تا محل تخمتین! میگن: مطمئنی؟ این که چیزی نمیشه. یارو میگه: نه من همینقدر قبول دارم. میگن هرجور میل خودته. خلاصه شلوار یارو رو میکشن پایین، میبینن یارو اصلاً تخم نداره! میگن مرد حسابی پس تخمات کو؟ یارو میگه: فـاو! 44- ترکه و لره با هم میرن شکار، منتها فقط لره تفنگ داشته. خلاصه وسطای جنگل بودن که یهو یک شیر هیکلی میگذاره دنبال ترکه! خلاصه اون بدبخت هم جفت میکنه، شروع میکنه با آخرین سرعت دویدن، و درضمن سر لره داد میزده که: بکشش...بکشش! لره هم تفنگشو در میاره، نشونه میگیره، بنگ! میزنه یک تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره شاکی میشه، سریع تر میگذاره دنیال ترکه.... اون بدبخت هم باز در عین دویدن، داد میزنه: بکشش...بکشش!! باز لره نشونه میگیره، اینبار میزنه اون یکی تخم آقا شیره رو ناکت میکنه! شیره دیگه پاک شاکی میشه، با چشمای خون گرفته میگذاره دنبال ترکه... اون بدبخت هم در عین اینکه داشته با همه وجود میدویده، داد میزنه...بابا بــکـــشــــش! بـــکـــشـــش!! لره دوباره نشونه میگره،...بنگ! اینبار کیر اقا شیره کنده میشه! ترکه شاکی میشه، داد میزنه: بابا این میخواد منو بخوره، نمیخواد که بکنه! 45- قزوینیه یک تریپ بچه خوشگل بلند میکنه، میبره خونه. خلاصه واسه اینکه مخ بچه رو بزنه، میره آلبوم خانوادگیشون رو میاره، شروع میکنن با هم تمشا کردن و درضمن قزوینیه واسه پسره تعریف میکرده که: بالام جان، اینو که میبینی، پسر خالمه... من کردمش، مهندس شد! این یکی رو که میبینی، پسر داییمه، اینم من کردم، دکتر شد!! خلاصه همین طور یکی یکی ملت فامیل رو نشون پسره میداده و میگفته که من کردمش و فلاaن کاره شد، یهو مادر قزوینیه از آشپزخونه داد میزنه: بالام جان، اگه میده بکن... اگه نمیده هم بیخود فامیلو کونی نکن! A 46- رشتیه با خانمش و یک بابای دیگه تو کوپه قطار بودن، شب میخواستن بخوابن، رشتیه و زنش پایین میخوابن، جناب غریبه هم میره رو تخت بالا میخوابه. خلاصه یک مدت میگذره، یهو یارو میگه: آقا خجالت بکش! تو کوپه قطار عمومی این کارا قباحت داره! رشتیه، هول میکنه، میگه: والله ما کار بدی نمیکردیم! دوباره یک مدت میگذره، باز مرده میگه: د آقا قباحت داره! من این بالا خوابیدم، این چه کاریه شما پایین میکنید؟! باز رشتیه شرمنده میگه: والله ما کار خاصی نمیکردیم، فقط خوابیده بودیم. خلاصه یک مدت میگذره و یک بند مرده غر میزده که اقا این چه کاریه میکنید و رشتیه هم هی قسم و آیه میخورده که کار بدی نمیکنه. بالاخره رشتیه شاکی میشه، میگه: اصلاٌ تو بیا پایین بخواب، من میرم بالا میخوابم. مردک هم که همینو میخواسته، جنگی میاد پایین و بسم الله شروع میکنه با زن رشتیه، حالا نکن، کی بکن!! رشتیه از تخت بالایی سر وصدا رو میشنوه، با خودش میگخ: بنده خدا راست میگفت، ازین بالا ناجور به نظر میاد! 47- رشتیه به زنش مشکوک بوده، یک بار باید میرفته مسافرت، زیر تخت خانم یک سطل ماست میگذاره و یک گوشکوب هم میبنده به زیر تخت، تا اگه بیشتر از یک نفر رو تخت خوابیدن گوشت کوبه بیاد پایین وماستی شه. خلاصه میره سفر و چهار روز بعد برمیگرده میبینه ماسته دوغ شده! 48- جاهله با رشتیه دعواش میشه، جاهله گردن رشتیه رو میگیره، رشتیه میگه: اووو! اول خایهها رو ول کن! 49- زنه میره پرنده فروشی، میگه: من یک طوطی باهوش میخوام. یارو میبردش جلوی یک قفس، میگه: خانم این باهوش ترینa ..@ طوطیه که من تاحالا دیدیم. زنه به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم! زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه، تو چی میگی؟! طوطیه میگه: میگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر میخوره و میگه: واه! چه طوطیه بی ادبی! من اینو نمیخوام! یارو فروشندهه میگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشین. من دو هفته باهاش کار میکنم، اخلاقش درست میشه. خلاصه زنه دو هفته بعد میاد، به طوطیه میگه: سلام طوطی. طوطیه میگه: سلام خانم. زنه میگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با یه آقایی بیام خونه تو چی میگی؟! میگه: میگم سلا م خانم. خوش اومدین آقا! زنه میگه: اگه با دو تا آقا بیام چی؟! طوطیه میگه: سلام خانم، خوش آمدین آقایون! زنه میگه: اگه با سه تا آقا بیام چی؟! باز طوطی همونو میگه. خلاصه همینجور تعداد آقایون زیاد میشه تا میرسن به شیش تا آقا. یهو طوطیه شاکی میشه، میگه: ببین محمود آقا! نگفتم خانم جندست! 50- خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه: اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه: هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه. معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه: خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه: بپرس. پسره میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه: خوب معلومه، سومی! بچهه میگه: نه...جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد! 51- عربه شرت خارجی میپوشه، از پشت احساس غربت میکنه! 52- یه عربه پاهاش پرانتزی بوده، بهش میگن چرا این جوریه؟ میگه حتماً موضوع مهمی بینشه! 53- آبادانیه داشته لب دریا راه میرفته، یه بسیجیه میاد بهش گیر میده که: تو چرا آستین کوتاه پوشیدی؟! آبادانیه میگه: ولک تو به روح اعتقاد داری؟! بسیجیه میگه: چرا مزخرف میگی مردک؟! من دارم میگم تو چرا لباس آستین کوتاه پوشیدی؟ آبادانیه میگه: ولک خوب بگو به روح اعتقاد داری؟ بسیجیه میگه: منو شاکی نکن! دارم بهت میگم چرا آستین کوتا پوشیدی؟ باز آبادانیه میگه: خوب ولک سوال سختی که نیست، تو به روح اعتقاد داری یا نه؟ بسیجیه شاکی میشه، میگه: دارم، منظور؟ آبادانیه میگه:خوب کیرم تو روحت! هوا گرم دیگه! 54- ترکه و رشتیه میخواستن یک حالی باهم بکنند، اول رشتیه مشغول میشه. ترکه هم حس رفاقاتش گل میکنه، با خودش میگه: بگذار یک حالی بهش بدم. شروع میکنه بلند بلند داد زدن که: آره...بکن عزیزم... فشار بده... محکمتر... جرم بده..خورده شیشه بریز.. پارم کن!! یهو رشتیه میشکه بیرون، شروع میکنه دویدن! ترکه میپرسه: کجا میری؟! رشتیه میگه: تو با کون خودت این ریختی تا میکنی، با کون من میخوای چیکار کنی؟! 55- تو رشت زلزله میاد، رشتیه دوازده روز میگرده تا زنشو پیدا کنه!...آخه نمیدونسته زیر کدوم آوارو باید بگرده! 56- رشتیه برای بار اول تو زندگ.یش اتوبوس دو طبقه میبینه، میره جلو از رانندش میپرسه: آقاجان، این اتوبوس کجا میره؟ شوفره میگه: انقلاب. رشتیه یکم مکث میکنه، میپرسه: ببخشید، طبقه دومش کجا میره؟! شوفره فکر میکنه طرف سر کارش گذاشته، برمیگرده میگه: میره به کس ننه تو! رشتیه با تعجب میگه: اووو! یعنی شرکت واحد به اونجا هم خط گذاشته؟! 57- بچه تخسه از مامانش میپرسه: مامان جون، این ممد طبقه پایینی از کجا اومده؟ مامانه میگه: یه روز بابا-مامانش یه کدو خریده بودن، وقتی بریدنش ممد از توش دراومد. بچهه باز میپرسه: پس این عباس طبقه بالایی از کجا اومده؟ مامانش میگه: اونم مامانش یه کلم خریده بود، وقتی وازش کرد، عباس توش بود. بچهه یه سری تکون میده، میگه: عجب! پس فقط تو طبقه ما بکنبکنه! 58- زنه رشتیه هرکار میگرده ارضا نمیشده، آخرش میره سکسشاپ، میگه: ببخشید من یک کیر مصنوعی میخواستم. فروشنده اشاره میکنه به ویترین پشت سرش میگه: کدوم یکی رو میخواین؟ زنه یکم فکر میکنه، میگه: اون قرمزه رو. فروشندهه میگه، ببخشید خانوم، ما کیر قرمز نداریم! زنه اشاره میکنه میگه: اوناها بابا، اون قرمزه بالا سمت چپ. مرده یک نگاهی میکنه، میگه: شرمنده خانوم کپسول آتشنشانیمون فروشی نیست! 59- عربه سوار تاکسی میشه، میشینه کنار یک دختره آخر تیکه. یک مدت میگذره، برمیگرده به دختره میگه: ببخشید خواهر، یک سوال جنسی داشتم! دختره میگه:خفه شو کثافت نکبت! باز یک مدت میگذره، باز عربه میپرسه: ببخشید، میتونم یک سوال جنسی بپرسم؟! دختره میگه: گمشو سوال جنسی رو برو ازون ننه قحبت بپرس! خلاصه عربه اونقدر گیر میده تا آخر دختره حوصلش سر میره، میگه: بپرس ببینم چه مرگته؟! عربه میگه: شرمنده خواهر، جنس این شلوارتون چیه؟! 60- کرده میخواسته واسه چراغ قوهش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوهشو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبه یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنیهشو! 61- قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میکنه، بعد میره شرکت بیمه که پولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتون رو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شرکت بیمه میگه: بالام جان من تهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شما کجاتون رو عمل کردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اهکی! بالام جان بیمه که پول عمل زیبایی رو نمیده! 62- مزاحمه زنگ میزنه خونه یک بدبختی، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ یارو میگه: بعله. میگه: خوب پس بیزحمت بکنیدش تو کونتون! یارو شاکی میشه و طرف قطع میکنه. سه چهار روز بعد باز مزاحمه زنگ میزنه همون خونه، میگه: ببخشید گوشی دستتونه؟ مرده میاد تیز بازی در بیاره، میگه: نه! مزاحمه با صدای متجب میگه: ااا... یعنی هنوز تو کونتونه؟! 63- رشتیه صبح از خواب پا میشه میبینه چهارتا آجر گذاشتن زیرش، زنشو بردن! 64- رشتیه اسم دوست دخترش شیرین بوده، یک تریپ خیلی عاشقپیشه بازی در میاره رو کیرش اسم دوست دخترش رو خالکوبی میکنه، منتها وقتی کیرش خوابیده بوده فقط یک "ن" دیده میشده. یک بار رفته بوده حموم عمومی، میبینه رو کیر یک عربه هم فقط یک ن معلومه. خلاصه یوخده به دوست دخترش شک میکنه، یهو کیر عربه بلند میشه، میبینه روش نوشته: شرکت فراوردههای نفتی ایران و عربستان! 65- یارو داشته واسه رفیقاش خالی میبسته که: آره اون روز رفته بودم شکار، یهو یک خرس وحشی دیدم، زدم با یک تیر کارشو ساختم. وقتی خواستم ببرمش دیدم خیلی سنگینه، یه رونش را کندم انداختم رو شونهام، بقیهاش رو گذاشتم برای لاشخورها. دیگه داشتم برمیگشتم که یه خرس گنده دیگه بهم حمله کرد، اونم شکار کردم و یه رونش رو کندم و انداختم روی اون یکی شونم. یهو تلفن زنگ میزنه، یارو میره تلفن رو جواب میده، وقتی برمیگرده یادش رفته بوده داشته چی میگفته. به رفیقش میگه: خوب کجا بودم؟ رفیقش میگه: اونجا که دوتا رون رو شونت بود. یارو میگه: آره داداش داشتم می گفتم, دوتا روناشو گذاشتم رو شونم و آقا آااای کردم! 66- ترکه مادرش مرده بوده، داشته ضجه میزده و میگفته: نوار بهداشتی بدین! نوار بهداشتی بدین! ملت میگن: بابا حالا تو این هیرویری نوار بهداشتی میخوای چی?ار؟ میگه میخوام خون گریه کنم! 67- پسر دهاتیه داشته از صحرا برمیگشته خونه، میبینه یه دختری مثل پنجه آفتاب داره تو رودخونه خودشو میشوره. پسره وامیسته یه تریپ نگاه میکنه بعد یهو پا میگذاره به فرار، حالا ندو کی بدو. خلاصه میدوه تا میرسه به دهشون، رفیقش ازش میپرسه: حسنی چته؟ چرا فرار میکنی؟ حسنی ماجرای دختره رو تعریف میکنه و میگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه کنم خدا منو سنگ میکنه، منم احساس کردم از یه جاییم دارم سنگ میشم! 68- رشتیه میره نجاری میگه: قربون یک کمد بساز اصغرآقا توش نباشه! 69- قزوینیا به کون میگن: امرسان... زیبا....جادار....مطمئن! 70- یارو داشته تو خیابونای قزوین قدم میزده، یهو میبینه یه قزوینی افتاده دنبالش. خلاصه ازین خیابون به اون خیابون، ازین کوچه به اون پس کوچه... میبینه خیر، طرف دست بردار نیست. همینطور که تو این فکر بوده که چیکار کنم که از شر این لعنتی خلاص شم، یهو به کلش میخوره که یه گوز اساسی بده، بلکن یارو از بوش بدش بیاد دست از سرش برداره. خلاصه با تمام قوا یک گوز با پدر مادر خوش صدا از خودش صادر میکنه، ولی قزوینیه دست بردار نبوده. خلاصه آخر میپیچه تو یک کوچه بن بست، گیر میفته. یارو میرینه به خودش، داد میزنه: خار کسده! از جون من چی میخوای؟!! قزینی میگه: بالام جان، هر کی بوق میزنه سوارم میکنه! 71- زنه شیون کنان میره پیش رئیس کلانتری شهرشون، میگه: حاج آقا این سربازتون به پسر من تجاوز کرده! سرهنگه میگه: خانم بیخود که نمیشه به سرباز مملکت تهمت زد... این ادعاتون باید ثابت شه. خلاصه دستور میده یک تشت آب میکنن و بچه خانم رو میشونن توش و بهش میگن بگوز! پسره میگوزه، از تو آب چند تا حباب کوچیک میاد بیرون. سرهنگه یک نفس راحت میکشه، میگه: دیدی حاج خانم بیخود به سرباز مملکت تهمت زدی؟! پسرت سالم سالمه. زن شاکی میشه، میگه: یعنی چی؟! آخه چه ربطی داره؟! سرهنگه شلوارشو میکشه پایین، میشینه تو تشت، میگوزه... یهو همه آب تشت خالی میشه! برمیگرده به زنه میگه: دیدی حاج خانوم؟ کون گاییده شده اینطور میشه! 72- رشتیه میاد خونه، میبینه زنش لخت رو تخت خوابیده، میگه: خانم جان، بازم که تو لختی؟! زنش میگه: آخه لباس ندارم! رشتیه شاکی میشه، میره در کمد رو باز میکنه، شروع میکنه به شمردن لباسها: این یک دست... این دوتا... این سه تا...این چهار تا... این پنج تا... این شش تا... اهه پس کو اصغرآقا؟ 73- رشتیه داشته با پسرش از یک دهی رد میشده، پسرش ازش میپرسه: باباجون، چرا این آقاهه داره پستونای این گاوه رو میماله؟! رشتیه میگه: واسه اینکه این آقا میخواد این گاوو بخره، میخواد مطمئن شه که مریض نیست. پسره یهو هول میکنه، میگه: ااا...بابایی... یعنی اکبرآقا هم میخواد مامانو بخره؟! 74- پیرمرده میره داروخونه، میگه: آقای دکتر، یک چهارم قرص وایاگرا بدین. دکتره کف میکنه، میگه: پدر آخه یک چهارم قرص که به جایی نمیرسه. پیره مرده میگه: ای بابا، ما که این کارا ازمون گذشت.، همونقدر بلند شه که من رو کفشام نشاشم کافیه! 75- خلبانه همین که هواپیما از زمین بلند میشه، میکروفون رو میگیره دستش و کس شعریات همیشگیش رو بلغور میکنه که: سلام، من خلبانم و فلان و بیسار...، منتها بعد که حرفاش تموم میشه، یادش میره میکروفون رو خاموش کنه. خلاصه بعد از یک مدت برمیگرده به کمک خلبان میگه: تو کنترل رو بگیر دستت، من این ساندویچم رو بخورم، بعدم برم ترتیب این مهماندار جدیده رو بدم که خیلی کسه! و طبیعتاٌ همه این حرفها هم داشته بلند بلند تو هواپیما پخش میشده! یکی از مهماندارا که این وضع مفتضح رو میبینه، شروع میکنه دویدن طرف کابین خلبان که دیگه بیشتر سوتی نده، وسط راه یک پیرزنه جلوشو میگیره، میگه: دخترم حالا اونقدر هم عجله نکن، خلبان گفت اول میخواد ساندویچشو بخوره! 76- دختره میره دکتر، میگه: آقای دکتر من سرم درد میکنه. دکتره هم ازون حیزای مادر قحبه بوده، نگاه میکنه میبینه دختره تیکه تمیزیه، با خودش میگه بگذار یک حالی بکنیم! خلاصه به دختره میگه بلوزشو دربیاره، بعد شروع میکنه مالوندن پستونای دختره! دختره شاکی میشه، میگه: آقای دکتر، من سرم درد میکنه، چرا سینمو گرفتی؟! دکتره خودشو میزنه به عصبانیت، میگه: خانم شما که از علم پزشکی چیزی نمیدونن، خواهش میکنم مداخله نکنید! بعد یک مدت دختره رو میخوابونه رو تخت و شروع میکنه با جای دیگش ور رفتن. باز دختره اعتراض میکنه که بابا سردرد چه ربطی به اینجای آدم داره؟! دکتره هم جواب میده که شما از علم پزشکی چیزی نمیدونید، من دارم معاینتوت میکنم! خلاصه بعد یک مدت کار بیخ پیدا میکنه و دکتره یا علی مدد شروع میکنه به کردن، اون هم چه کردنی!! وسطای کار، دختره میگه: ببخشید آقای دکتر، میشه اون درو ببندید؟ دکتره میگه: واسه چی؟ دختره میگه: آخه مردم تو راهرو هم چیزی از علم پزشکی نمیدونن، خدای نکرده فکر میکنن شما دارید منو میکنید! 77- تو مشهد معلمه رفته بوده دستشویی دانش آموزا، یهو یک گوز گوش خراش از خودش صادر میکنه! یک یارو پسره تازه اومده بوده تو دستشویی، شروع میکنه لگد زدن به در که: آی یره مادر قحبه، تو کلاس چندی؟! معلمه از ترس آبروریزی صداش در نمیاد، ولی یارو ول کن نبوده و همینجور میکوبیده به در و خوار مادر معلمه رو دوره میکرده! آخر معلمه، صداشو نازک میکنه، میگه: مو کلاس دومم. شاگرده با لگد محکم میکوبه به در، میگه: گه خوردی مادر قحبه! گوزی که تو دادی، از کلاس پنجم هم رد بود! 78- شباهت برنامه کودک با پستون خانمها:...هردو مال بچههاست، ولی اکثراٌ بزرگترها استفاده میکنند! 79- یک بابایی میخوره زمین دستش پیچ میخوره، منتها کون گشادیش میومده که بره دکتر نشونش بده. خلاصه دستش یک مدت همینجور درد میکرده، تا یک روز رفیقش بهش میگه این داروخونه سر کوچه یک کامپیوتر آورده که صد تومن میگیره، سر سه سوت هر مرضی رو تشخیص میده. یارو هم میگه: خوب دیگه صد تومن که پولی نیست، بریم ببینیم چه جوریاست. خلاصه میره اونجا، میبینه یک دستگاه گنده گذاشتن، جلوش یک شکاف داره، روش نوشته: لطفاٌ اسکناس صد تومانی وارد کنید. یارو یک صد تومنی میگذاره، یهو یک چیز قیف مانند میاد بیرون، میگه: نمونه ادرار! طرف هم با خجالت میکشه بیرون و میشاشه تو جناب قیف. بعد از دو سه دقیقه تلق تولوق و بوق بوق، کامپیوتره یک تیکه کاغذ میده بیرون که روش نوشته بوده: یکی از تاندنهای دست شما پاره شده. باید یک هفته ببندینش و باهاش کار سنگین نکنید تا خوب شه. یارو کف میکنه که این لا مصب اینهمه چیز رو چطور از شاش آدم میفهمه؟! خلاصه کرمش میگیره که ببینه میشه گولش زد یا نه. فرداش یک شیشه مربا ورمیداره، تا نصف توش آب شیر میریزه، بعد میده سگش توش بشاشه، یک دونه از آدامسای دخترش رو هم میندازه توش، آخر کاری هم یک تریپ جلق میزنه، یکم از آب کیرش رو اضافه میکنه به معجون، بعدم میره همون داروخونه، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار. کامپیوتره یک 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ میکنه، بعد یک کاغد چاپ میکنه میده بیرون که روش نوشته بوده: آب شیرتون آهک داره، باید لوله کش بیارید درستش کنه. سگت قلبش ناراحته، همین روزها تموم میکنه. دخترت حاملست، باید بری خر پسر طبقه پایینی رو بگیری. درضمن اگه بخوای همینجوری یک بند جلق بزنی، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه! 80- اصفهانیه میره پیش ملای محل واسه پرسیدن مسائل شرعی، میگه: حاج آقا، من سر نماز جای هفت نقطه بدن، هشت نقطه بدنم میچسبه به زمین، نمازم باطل میشه، میگین با این کیر چیکار کنم؟! ملاهه یکم فکر میکنه، میگه: چاره ای نیست، باید یک قسمتش رو کوتاه کرد! خلاصه یارو رو میخوابونه رو تخت و بیهوشش میکنه برای انجام عمل ختنه، منتها یهو با خودش میگه: حالا من چقدر ببرم که از مردی نیفته؟ میترسم خیلی کوچیک بشه، من که اندازه دستم نیست! خلاصه میفرسته دنبال حاجیه خانم که به عنوان یک زن بیاد نظر بده. حاج خانوم میاد و از گوشه چادر یک نگاه میندازه به معامله یارو، میگه: حاج آقا، من میگم حیفس! یک پاشو ببرین!
مشخصات یه دختر یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمی شه یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمی شه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمی مونه یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمی کنه یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش باباشو انقدر تو خرج نمی اندازه یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه (صغرا= هانی - کبری= شانی) یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو! یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و نخ سوزن محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی زنه یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از همسایگانش قرض نمی کند امضاء: اتحادیه "همینه که هست" و "حقیقت تلخ است" دیدید من چقدر راستگو هستم تفاوت های زنان و مردان آینده: یـک زن تــا زمانیکه ازدواج نکرده نگران آینده است. یک مرد تا زمانیـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آینده نخواهد بود. موفقیت: یــک مرد موفق کسی است که بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میکند درآمد داشته باشد. یک زن موفق کسی است که بتواند چنین مردی را پیدا کند. ازدواج: یک زن به امید اینکه شوهرش تغییر کند با او ازدواج میکند،ولی تغییر نمیکند. یک مــرد به این امید با همسرش ازدواج میکند که تغییر نکند، ولی تغییر میکند. روابط: اول از همه، یک مرد یک رابطه را یک رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندکی مشکلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یک پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی که زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این کار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است که 99 درصد مردان حداقل یک بار آنرا انجام میدهند. برخی کلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشکیل میشود که معمولا تاثیری در بر ندارند. فیلم کمدی: فرض کنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میکنند، و حتی ممکن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شکایت منتظر تمام شدنش می شوند. دست خط: مردها زیاد به دکوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میکنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده کرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی که توسط یک زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد ترکتان کند، در انتهای یادداشت یک شکلک در انتها آن می کشد. حمام: یک مرد حداکثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواک، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یک قالب صابون و یک حوله. در حمام متعلق به یک زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یک مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی کند. خواروبار: یک زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یک مرد آنقدر صبر میکند تا محتویات یخچال ته بکشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را که خوب بنظر برسر می خرد. بیرون رفتن: وقتی مردی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید که برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود. گربه: زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میکنند. آینه: مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چک میکنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میکنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته کننده ها، سر طاس آقای زلفیان... تلفن: مردان تلفن را به عنوان یک وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای کوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یک زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت کنند. آدرس یابی: وقتی یک زن در حال رانندگی احساس میکند که راه را گم کرده، کنار یک فروشگاه توقف کرده و از کسی که وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فکر کنم یه راه بهتر پیدا کردم،" و "میدونم که باید همین نزدیکی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم." پذیرش اشتباه: زنان بعضی اوقات قبول میکنند که اشتباه کردند. آخرین مردی که اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است. فرزند: یک زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دکتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیک و صمیمی، قرارهای رمانتیک، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یک مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد کم سن و سال هم در خانه زندگی میکنند. لباس شیک پوشیدن: یک زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیک می پوشد. یک مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میکند. شستن لباسها: زنان هر چند روز یک بار لباسهایشان را میشویند. مردها تک تک لباس های موجود در کمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیکه لباس تمیزی باقی نماند، یک لباس کثیف بر تن نموده و کوه ایجاد شده از لباسهای چرک خود را با آژانس به خشک شویی منتقل میکنند. (این یکی رو واقعا راست می گه! من خودم تا زمانی که ظرف تمیزی در کابینت موجود بود امکان نداشت ظرف های قبلی را بشورم!!! خوشبختانه ما چند سری بشقاب و قاشق چنگال داشتیم-پیشی) اسباب بازی: دختران کوچک عاشق عروسک بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فکر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و کوچک، تلفنهای اتومبیل، مخلوط کن و آب میوه گیری، اکولایزرهای گرافیکی، آدم آهنی های کنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی که روشن و خاموش شده، سر و صدا کند و حداقل برای کار کردن به شش باتری نیاز داشته باشد. گل و گیاه: یک زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. کسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است. سبیل: بعضی از مردان مانند هرکول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد که با سبیل زیبا بنظر برسد. اسامی مستعار: اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابک، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانکر و لاک پشت صدا خواهند زد. موقع دریافت صورت حساب هر کدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورت حساب را دریافت میکنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند. پول: یک مرد 2000 هزار تومان برای یک جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یک زن 1000 تومان برای یک جنس 2000 تومانی که نیازی به آن ندارد می پردازد. بگو مگوها: حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی که یک مرد بعد از آن بگوید، شروع یک بگو مگوی دیگر خواهد بود. ________________________________________ دوشنبه 11 دی 1385 بهترین روز دیدن تو.بهترین حرف گفتن از تو.زندگی هستی و بودن یعنی خواستن.خواستن تو. بهترین خاطره از تو.یادگار عمر من تو.دورترین راه مال من.کمترین فاصله از تو. پرسیدی از عشق اول.گفتم از رو بچگی بود.چی بگم از عشق دوم اونم از رو سادگی بود. دلم عادت غریبی به هوای عاشقی داشت.عشق سوم امد از راه رو هوا زد دلمو برد. عشق بعد از سر لج بود چند صباحی بود و بس بود.وقتی از سرم به در شد دفع صد بلا و شر شد. اما تو اما تو تو اخرینی.عزیزم عزیز ترینی.همه دنیا یه طرف تو.یه طرف که بهترینی. خواستنی ترین وجودی.زندگی بود و نبودی.میمیرم اگه یه روزی.اگه عاشقم نبودی. اروم اروم رفته بودی تو از دلم کنده بودی.این در به این در که یه روز با دلم مونده بودی. اروم اروم با دلم از تنهایی هات گفته بودم.همون دلی که یه روز خودم بهت بسته بودم. دل میگه مهربونی.رفیق هم زبونی.من میگم اخه من چی.تو همش به فکر اونی . دل میگه اروم بگیر به یکی خو بگیر.من میگم رو خوشتو نشون نده .رو بگیر. دل میگه هم نشین.رفیق دل نشین.من میگم عادتی شد.دل من خونه نشین. دل میگه سهم من چی.مرحم درد من چی.رفته عمر پس رضوای من چی. من میگم باشی یکبار برای اخرین بار.اونم به خاطر تو.می بخشمش به این گل. یه شاخه گل خونه بفرست.سبد سبد بوسه بفرست.بگو که بی تو میمیرم.بخون بده.نومه بفرست ________________________________________ انتظار ...انتظار.... انتظار ...انتظار....انتظار و انتظار تا روزی که تو برگردی تا وقتی که تنها هستی تا وقتی که به من فکر می کنی تا وقتی که فکر می کنم دوستم داری . میمانم و میکشم انتظار تو را تا وقتی که احساس میکنم در قلب منی .....پس با من باش و بمان تا روزی که دوستت دارم تا روزی که انتظارت را میکشم تا روزی که فکر کنی من تنها هستم و به تو فکر میکنم ............. دوستت دارم می خوای باور کن می خوای نکن اما بدون تویی که من انتظارت را میکشم دوری برای فکر برای امتحان . دوری برای خود زیستی برای پیدا کردن . دوری برای بدست آوردن خود و دل خود . دوری برای نزدیک شدن . دوری برای دلبستگی . دوری برای یافتن عشق و نزدیکی برای ماندن با تو پس سعی براین کن نزدیک باشی تا دور............
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 1:46  توسط مهدی گیری
|
لره رو ميفرستن جبهه، بعد شيش هفت ماه برميگرده، در ميزنه، داداش كوچيكش با يك تپه ريش درو وا ميكنه! لره هول ميكنه، ميگه: چي شده!؟ ننه مرده.. بوا مرده؟! داداشش هيچي نميگه، فقط يك نگاهِ معني داري بهش ميندازه و ميره تو. لره جفت ميكنه، ميره تو ميبينه داداش بزرگش هم تا زير گردن ريش گذاشته! بدبخت پاك شلوارشو خيس ميكنه، ميگه: اصغرجون، تورو خدا بگو چي شده؟! كي مرده؟! داش اصغر هم يك نگاه به لره ميكنه و از اتاق ميره بيرون. لره بدبخت سراسيمه ميره تو اتاق باباش، ميبينه ريش باباش رسيده تا دم نافش لره دو دستي ميزنه تو سرش، ميگه: بوا... بگو آخه چه بلايي سرمون اومده؟ ننه مرده؟! باباش ميگه: اي كاش ننت مرده بي... كاش بوات مرده بي... پسر آخه اين ريش تراشو چرا بردي؟ به يه تركه ميگن: خر عاقلتر است يا گاو؟ ميگه: خوب معلومه ديگه گاو! ميگن چرا؟ ميگه: ايلده وقتي گاو ميخواد از اينطرف جاده بره اونطرف اول يه نگاه به اينطرف ميكنه بعد يه نگاه به اونطرف ميكنه بعد از جاده رد ميشه. ولي خر... عين گاو سرشو مياندازه پايين و از جاده رد ميشه! تركه ميره انگليس. صبح پاشد با زنش رفت بيرون توي خيابون. يه مرده از كنارشون رد شد و گفت: «گود مورنينگ سر». تركه جواد داد: «سر مورنينگ گود»! زن تركه پرسيد اوا آقا جعفر چي شد؟ تركه گفت هيچي! اين يارو انگليسيه گفت: «سلام عليكم» و منم بهش گفتم: «عليكم سلام» دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد،پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم شخصي به حمام رفت بدون اينكه موهايش را خيس كند به آن شامپو زد از او پرسيدند چرا اين كار را كردي؟ جواب داد آخه رو شامپو نوشته شده بود براي موهاي خشك يه روز يه دختر مسيحي ميره كليسا مي گه يا عيسي مسيح يه كار كن يه شوهر خوب برام بياد . يه پسري كه حرفاي اونو مي شنوه جلو مياد و پيوسته مي گه عيسي بابا هولم نده به ملا نصرالدين ميگويند پسرت عقلت را از دست داده است ملا سريعا به طرف خانه مي رود اما جلوي خانه به يادش مي افتد كه پسرش عقل نداشته است تو جزيره آدمخورا يك بابايي ميره ساندويچ فروشي، يك ساندويچ مغز سفارش ميده. ساندويچيه ميگه: ميشه 2 تومن. مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندويچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره. مردك هم ساندويچش رو ميخوره و چيزي نميگه. هفته ديگه مياد دوباره يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه:شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: بابا چه خبرته؟! ساندويچيه ميگه: آخه عزيز من،اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نميگه و پول و ميده و ساندويچش رو ميخوره. هفته بعد دوباره مياد و يك ساندويچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندويچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندويچ رو ميكوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:آخه عزيز من،اين يكي مغز تركه، بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندويچ دربياد!! روزي از يک چوپان مي پرسند:اين همه چوپاني کردي رو اخلاقت تاثير نگذاشته مي گه:نع...نع..نع روزي ملا چند زرد الو در استين داشت و از راهي عبور ميکرد جمعي را ديد نشسته اند بانگ بر برايشان زد که هر يک از شما گفتيد در استين من چيست زرد الويي که از همه بزرگتر است به او ميدهم يکي از انها گفت هر کس خبر بدهد يقينا علم غيب ميداند يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه! تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك ميگفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش، نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده! تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشتصحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها! پس حتماٌ برج ايفله! ------------------- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون! ------------------- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن! ------------------- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن! ------------------- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين! ------------------- مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسككش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا ميكشيمشون! طرف ما ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه! ------------------- از آقاي خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خياباني ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني! بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله! بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220
به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم شير بخور يه روز يه تركه اشولاش گوشه بيمارستان بوده ازش ميپرسن چي شده مي گه:تو خيابون داشتم با موتورم ميرفتم يه تريلي هم داشت ميرفت تونگو داشته ميومده! زن تركه دو قلو ميزاد،تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،به يارو ميگه:حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم زندان بان:بلند شو ملاقاتي داري زنداني:كي اومده ملاقاتم.زندان بان:مادر زنت. زنداني:واي خداي من،بگين ديروز من را اعدام كرديد. يوسف دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقاي ناظم كمك كنيد الان نزديك به نيم ساعت است كه پرويز با بردارم دعوا مي كند و داره اون و ميزنه .ناظم در حال خروج از پرويز پرسيد :چرا زودتر نيامدي بگويي؟پرويز سري خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو ميزد. اولي:به نظر تو موقع تشيع جنازه جلوي تابوت باشي بهتر است يا پشت تابوت؟دومي:فرقي نمي كند فقط بايد سعي بكني داخل تابوت نباشي معلم:حميد من يك ميليونر هستم چگونه عبارتي است؟حميد: آقا اجازه يك دروغ محض مردي با شورت در خيابان در حال قدم زدن بود شخصي از او پرسيد:چرا با شورت در خيابان قدم مي زني؟مرد گفت مگر نشنيدي كه ميگن شهر ما خانه ما مردي براي تراشيدن سر خود به نزد سلماني رفت. مرد سلمان موقع تراشيدن ، سر آن بيچاره را زخم مي كرد و پنبه مي گذاشت.سلمان براي اينكه بتواند سر مشتري خود را گرم كند، به او گفت:شما چند برادر هستيد؟مرد جواب داد:ما پنج برادر و ليكن تا ده دقيقة ديگر يكي از آنها زير دست شما كشته خواهد شد. تركه به دوستش ميگه:اصغر قربون دستت،برو عقب ماشين ببين چراغ راهنما ماشين كار مي كنه يا نه.اصغر ميره عقب ماشين،ميگه:كار ميكنه،كارنميكنه،كارميكنه،كارنميكنه…! تركه دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته مي برده بالاي ساختمون. صاب كارش بهش ميگه: احمق تو كه فرقون داري چرا اينا رو مي گذاري رو كولت؟! تركه ميگه: ايلده اون دفعه با فرقون بردم، اين ميله هاش پشتم رو اذيت مي كرد!!! خشايار و بهروز خالي بند را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار بچه اي سر سفره غذا قهر کرده و کنار سفره نشسته بود و گريه مي کرد مادرش مقداري غذا در ظرفي ريخت و براي او کنار گذاشت بچه نگاه به ظرف غذا کرد و گفت:من که غذا نميخورم ولي اين غذا را براي هر کس ديگري هم که کنار گداشتي کم است يه روز به يه مرد يه اسب مي دن كه براي اولين بار اسب سواري كنه اون هم بدون زين خلاصه مرد سوار اسب ميشه و اسب همينطور كه يورتمه مي ره مرد به طرف عقب سر مي خوره تا اينكه بس اؤ مدتي به انتهاي اسب(دم اسب) مي رسه ناكهان داد مي زنه اين اسب تموم شد يكي ديكه بيارين حق تقدم با زن هاست كشتي در حال غرق شدن بود.ناخدا فرمان خروج از كشتي را صادر كرد.مردها براي خروج هجوم آورده بودند.ناخدا مانع خروج مردها شدوگفت:خجالت بكشيد حق تقدم با زنان است.زنان بسيار خوشحال شدند وضمن تشكر از ناخدا به خاطر رعايت حق خانم ها يكي يكي از كشتي خارج شدند... پنج دقيقه بعد ناخدا:آقايان بفرما ئيد پياده شويد كوسه ها به اندازه ي كافي سير شدند دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره! خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم! روزي دهقاني پسرش مريض شد و هر روز مريضي او شديد تر مي شد مرد دستانش را به سوي خدا بلند كرد و گفت خدايا من همين يك پسر را دارم اگر مي شود الاغم را به جاي پسرم از سر راه بردار و بگذار پسرم زنده بماند.صبح فردا پسر دهقان مرد و دهقان سر را به طرف آسمان بلند كرد و گفت 60سال است خدايي مي كني هنوز فرق الاغ و پسر مرا نمي داني. سه ديوانه هم اتاقي بودن - يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنهه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم! يك روز يك عروس ميره گل بچيند شهرداري مي آد ميگرشر . يه بار يكي خودش رو به موش مردگي ميزنه گربه ميخوردش.طرف مرغش گم ميشه تو روزنامه آگهي ميده بيه بيه بيه بيه. يه روز يه آقايي از خيابون رد شد دو نمره بهش دادن قبول شد. يك روز مردي مي رود ماه عسل خانمش را يادش مي رود ببرد.سوسكه مي خواست خود كشي كنه ميره كنار دمپايي مي خوابه. يكروز يك نفر ميره ساندويجي . يارو ميگه بپيچم ميگه نه مستقيم برو.به كسى گفتند اگر آمريكا حمله كرد چه كار ميكنى؟ گفت: زنگ ميزنم 110.يك روز مردي مي بيند كه چراغ زرد است به آن آب مي دهد چراغ سبز ميشه.يك روز يك سوسمار مي خواهد گدايي كند مي گويد : به من مارمولك كمك يه روز يه مار زنگي مي رسه به يه مار بوآ و مي گه : "سلام بوا !" :. غضنفر از گله گوسفندانش يک گوسفند را خيلي دوست مي داشت يک روزگوسفند غضنفر مرده و داشت تو محله خيرات مي داد. هر كسي مي اومد يه دونه خرما از توي سيني بر مي داشت و براي گوسفند او فاتحه مي خوند و مي رفت. يه دفعه يكي اومد و چنگ زد و يه مشت خرما برداشت. غضنفر ناراحت شد و داد زد: اوي! يه گوسفند مرده، گله گوسفندم که نمرده در خيابان مردي درشت اندام و قوي هيكل محكم بر پس گردن مردي ضعيف و لاغري زد مرد ضعيف برگشت و گفت:آقا شوخي كردي يا جدي زدي؟ مرد قوي هيكل:جدي جدي بود. مردي ضعيف:شانس آوردي چون من اصلاً از شوخي خوشم نمي آيد. مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 1:41  توسط مهدی گیری
|
|
|
|||||||||||||